H
.زيستگاه آينه ديدگاه است ديدگاه  
نوشته‌های برگزيده 
اداى دين به يک نويسنده
اعتبار نوشتار
انواع نقل قول
اولين کتاب تعبير خواب
اهميت سهراب سپهرى
به احترام توحش
به خاطر آوردن آينده
پيچيده‌سازى و توهم فهميدن
پيشنهادى براى بهبود عروض فارسى
جهل دانش‌مآبانه
چارچوب‌هاى جداگانه تجربه
چرخ‌فلک‌هاى شهربازى روح
خاستگاه عقاب
خالى قاب‌کرده
در آرزوى بدنى زيباتر
در باب تحقير
در باب هنر
درون‌پيدايى و دگرگونه‌آميزى
دستورالعمل‌هاى عمل‌نشده
راز گل سرخ
زبان فارسى در هنگامه دگرگونى‌هاى شتابنده
شفاهى‌نويسى در اينترنت
علاقه گوته به فرهنگ ايرانى
گريه در فرهنگ ايرانى
لات‌منشى در ميان روشنفکران
مفاهيم کلى
نکته‌اى در باب شاخص‌هاى اجتماعى
نگاهى به جملات مترادف
نگاهى به دگرگونى آوايى در زبان فارسى
نگاهى به هنر عامه
نگاهى به ياهاى ميانجى
همدلى
... همه نوشته‌ها 
Tuesday, October 25, 2005-
مفاهيم کلى
"تجريد" (Abstraction) و "تعميم" (Generalization) ، در واقع، دو ويژگىِ جدايى‌ناپذيرِ ذهن انسان‌اند - البته، به گمانِ من، برخى جانوران هم، (تا اندازه‌اى) توانايىِ "تجريد" و "تعميم" دارند، براى نمونه، سگى، که دو بار، موردِ حمله‌ى انسان، قرار بگيرد، از انسانى، که به او کارى ندارد، مى‌گريزد) - که به همراهِ هم، "مفهومِ کلى" را مى‌سازند. ذهنِ انسان، با "تجريد"ِ خصوصيتى، از شمارى از مَصاديق (مثلاً زرد و آبى، يا مژگان و پرويز)، و "تعميم"ِ آن، به همه‌ى مصاديق (مثلاً، همه‌ى رنگ‌ها، يا همه‌ى انسان‌ها)، يک "مفهومِ کلى" (مثلاً رنگ، يا انسان) مى‌سازد.

اگر مفهومِ کلى نبود، انديشيدن، به عنوانِ فعاليتى اجتماعى - يعنى، گرفتنِ انديشه‌ى ديگران، پَروراندنِ آن، و سِپُردنِ آن، به ديگران - براى انسان - يعنى، جاندارى، که در تنگناى زمان و مکان، گرفتار است - غيرِممکن بود. چرا که مفاهيمِ کلى، فهمِ چيزهاى تازه را، آسان (و گاه حتا، ممکن) مى‌سازند؛ در واقع، چيزى را، که نتوان، به چيزهاى شناخته‌شده، مرتبط کرد، قابلِ‌فهم نيست؛ و (در صورتِ نبودِ مفاهيم کلى،) کاوش در تک‌تکِ مفاهيمِ جزئى، براى يافتنِ موردى، که ارتباطى با چيزهاى تازه دارد، اگرغيرِممکن نباشد، دشوار است.

شناختن، در واقع، دسته‌بندى کردن است؛ اين، همان کارى‌ست، که در کتاب‌خانه‌ها انجام مى‌شود؛ بَرگه‌دانِ يک کتاب‌خانه، شناختِ آن کتاب‌خانه است؛ برگه‌هاى برگه‌دان، مفاهيمِ جزئى، و کِشوهاى آن، مفاهيمِ کلى‌اند؛ ما، بَرگه‌دانِ کتاب‌خانه‌ى دانش را، از پيشينيان مى‌گيريم؛ و اگر بتوانيم، به برگه‌ها، و کشوهاى آن مى‌افزاييم - و گاه، حتا، آن را، به شيوه‌ى ديگرى، دسته‌بندى مى‌کنيم - و آن را، به آيندگان (و گاه، به هَم‌عَصران) مى‌سپاريم.

ولى، نبايد از ياد بُرد، که مفاهيمِ کلى، ساخته‌ى ذهن‌اند؛ و هيچکدام، وجودِ عينى، يا مابه‌ازاى عينى ندارند؛ هر مفهومِ کلى، واژه‌اى‌ست، که به شمارِ زيادى از مَصاديقِ مُتفاوت، اطلاق مى‌گردد؛ و اين، نيازمندِ آن است، که تفاوت‌هاى فردىِ بى‌شمارى، ناديده گرفته شده، و شباهتى (بى هيچ معيارِ قابلِ اثباتى)، وَجهِ مُشترکِ آنها، در نظر گرفته شود؛ يکى از ويژگى‌هاى مفهومِ کلى (که عموماً، ناديده گرفته مى‌شود)، تجَسّم‌ناپذير بودنِ آن است؛ هر چه شمارِ مَصاديقِ مفهومِ کلى، بيشتر باشد، و هر چه تفاوتِ اين مصاديق، بيشتر باشد، ميزانِ تجسم‌ناپذيرى آن، بيشتر مى‌گردد؛ اگر ما، نمادى تصويرى، براى مفهومى، مانندِ انسان برگزيده باشيم:

Image hosted by TinyPic.com


چون، اين نماد، تجسم‌ناپذير نيست، اگر با يکى از مصاديقِ خود، هم‌خوانى نداشته باشد، به سرعت، مشخص مى‌شود؛ براى مثال، اين نماد، نمى‌تواند، انسانى را، که دست ندارد، تحتِ پوشش بگيرد؛ از سوى ديگر، ممکن است، جانورى، مانندِ گوريل را (که مى‌تواند، بَر روى پا، راه برود) تحتِ پوشش بگيرد؛ ولى تجسم‌ناپذير بودنِ مفهومِ کلى، عموماً، نمى‌گذارد، نقائصِ آن، آشکار مى‌گردد.

اساساً، نقصِ مفاهيمِ کلى، در دايره‌ى شُمولِ آنهاست؛ يعنى، مفهومِ کلى، در صورتى مَعيوب است، که شمارِ مصاديقى را، که تحتِ پوشش مى‌گيرد، کمتر، يا بيشتر از شمارِ موردِ"انتظار" باشد؛ يعنى، معيارِ ما، براى ارزيابىِ مفهومِ کلى، "انتظار" است؛ اما، اين "انتظار"، چگونه ايجاد مى‌شود؟

مفهومِ کلى، تا هنگامى که تعريف نشود، واژه‌اى معمولى‌ست؛ يعنى، حاوىِ مَعانىِ گوناگون (و گاه ناگفته)؛ برخى از اين معانى، در طىِ عُمرِ واژه، کم‌رنگ‌تر، و برخى، پُررنگ‌تر گشته‌اند؛ برخى از آنها، در ناحيه‌اى، پُررنگ‌تر از نواحىِ ديگراند؛ "انتظار" را، اين معانى، به وجود مى‌آورند؛ هر چه شمارِ مَعانىِ يک واژه، بيشتر باشد، و هر چه تفاوتِ اين معانى، بيشتر باشد، ميزانِ "انتظارات"ِ نابه‌جا - يا به عبارتِ ديگر، کژفهمى‌ها - بيشتر مى‌گردد؛ و آنگاه، که مفهومِ کلى، ديگر، نه يک "واحدِ اطلاعاتى"، که يک "آگهىِ بازرگانى"، يا يک "شعارِ سياسى" است، مَردم‌پسند بودنِ آن - يعنى، داشتنِ معنايى مُبهم، و صورتى خوشايند - مُهمتر از قابلِ‌فهم بودنِ آن است؛ و اين گونه است، که همه‌جا، سخن از "روشنفکر"، "مُدرن" و ... مى‌رود، و کسى، نمى‌داند، سخن از چه مى‌رود.

"(5) و خداوند، نزول نمود، تا شهر و بُرجى را، که بَنى‌آدم بَنا مى‌کردند، ملاحظه نمايد (6) و خداوند گفت، همانا، قوم يکى‌ست، و جَميعِ ايشان را، يک زبان، و اين کار را شروع کرده‌اند، و الآن، هيچ کارى، که قصدِ آن بکنند، از ايشان، مُمتنع نخواهد شد (7) اکنون، نازل شويم، و زبانِ ايشان را، در آنجا، مُشوّش سازيم، تا سخنِ يکديگر را نفهمند (8) پس خداوند، ايشان را، از آنجا، بر روى زمين، پراکنده ساخت، و از بَناى شهر، بازماندند"
(عَهدِ عتيق - سِفر پيدايش - بابِ يازدهم - کتاب مقدس - چاپ دوم: 1987 - انجمن کتاب مقدس ايران)


حواشى:

1. "تجريد، در نظرِ فيلسوفان، به اين معنى‌ست، که ذهن، جزئى از شىء را، از ديگر اجزا، تفکيک کند، و بدونِ توجه به اجزاى ديگر، آن را، موردِ ملاحظه قرار دهد. مثلاً، عقل، بُعدِ جسم را، از جرمِ آن، انتزاع مى‌کند، در حالى که در وجودِ خارجىِ جسم، بُعد و جرم، از هم جُدا نيستند. مثالِ ديگر، اين که مى‌توان، مُحيطِ دايره را، از سطحِ آن، اِنتزاع کرد، و گاهى، مُحيط، و گاهى، سطحِ آن را، موردِ ملاحظه قرار داد؛ در حالى که تصورِ هر دايره‌اى، در ذهن، داراى محيط و سطحى‌ست، که نمى‌توان آنها را، از هم، تفکيک کرد. دوگالد استوارت گويد: تجريد، عبارت است از تقسيم کردنِ چيزى، که داراى معانىِ پيچيده‌اى باشد، به منظورِ ساده کردنِ موضوعِ موردِ بحث. بنابراين، تجريد، تقسيمِ حقيقى نيست، بلکه يک تحليل ذهنى‌ست. [...] لاروميگويه (Laro miguiére) مى‌گويد: حواسِ انسان، ابزارِ تجريداَند. چشم، رنگ را، و گوش، صدا را، و ... تجريد مى‌کند. معنىِ اين سخن، اين است، که هر حسى، يکى از صفاتِ جسم را انتزاع مى‌کند، و آن را، جدا از صفاتِ ديگر، لحاظ مى‌کند. اين کار، يک فايده دارد؛ و آن، اين که ادراکِ شىءِ خارجى، ادراکِ بسيطى نيست، بلکه يک عملِ ترکيبى است. اين، بدان معنى‌ست، که ادراکِ صفاتِ شىء، مُقدم بر ادراکِ خودِ شىء است. و ما، معنىِ شىء را، از ترکيبِ صفاتِ مستقيماً ادراک شده، توسطِ حواس، به دست مى‌آوريم."
" [...] تجريد، داراى دَرجات و مراحلِ مختلفى‌ست. اگر به اين ورقِ کاغذ نگاه کنيم، و رنگ، يا شکلِ آن را، تجريد کنيم، اين تجريد، عبارت است از تفکيکِ مجموعه صفاتِ شىء، در ادراکِ حسى. اين ساده‌ترين درجاتِ تجريد است. حال اگر رنگ را، به طورِ کلى، و بدونِ توجه به رنگِ سُرخ و کبود و ... لحاظ کنيم، و شکل را، به طورِ کلى، و بدونِ اين که شکل، مستطيل يا مربع باشد، لحاظ کنيم، اين تجرد، منحصر به تفکيک، يا فرق نهادن نيست، بلکه چيزى، بالاتر از آن است، و مى‌توان، پيوسته، از تجريدِ مرحله‌ى فرودين، به مرحله‌ى برتر رسيد، تا اين که معانىِ کلى و مفاهيمِ عالى انتزاع شود."
(فرهنگ فلسفى - دکتر جميل صليبا - ترجمه: منوچهر صانعى دره بيدى - چاپ اول: 1366 - انتشارات حکمت)

2. "تعميم، در نظرِ فيلسوفان، عبارت است از گردآورىِ صفاتِ مشترکِ بينِ اشياى پراکنده، تا بتوان، آنها را، زيرِ يک مفهومِ عام، گِرد آورد. چنين تصورِ عامى، داراى مفهوم و مصداق است. مصداقِ آن، عبارت است از تمامِ افراد و اشخاصى، که مشمولِ اين مفهوم، قرار مى‌گيرند، و مفهومِ آن، عبارت است از مجموعِ صفاتِ مشترکِ بينِ افراد."
"معنىِ ديگرِ تعميم، اين است، که صفاتى را که در تعدادِ محدودى از افرادِ يک صِنف، مشاهده کرده‌ايم، شاملِ تمامِ افرادِ صنف بدانيم. و نيز تعميم، به اين معنى‌ست، که آن چه در يک صِنف مشاهده شده است، به موجبِ شباهتِ بينِ اصناف، به صنفِ ديگر، نسبت داده شود. هر انتقالِ صفاتى، که يا از عام به خاص، و يا از خاص به عام باشد، تعميم ناميده مى‌شود."
(فرهنگ فلسفى - دکتر جميل صليبا - ترجمه: منوچهر صانعى دره بيدى - چاپ اول: 1366 - انتشارات حکمت)

End 
     
Previous Entry     Home     Next Entry
Hide
The Donya Times    تلگرام    سايت شخصی    سايت علوم    فال حافظ    مجله عين    ملاک    هنرسرا
All rights reserved to Homaioon Eslami. .کليه حقوق برای همايون اسلامی محفوظ است