|
|
| Friday, January 23, 2004 | - | زبان فارسي در هنگامه دگرگونيهاي شتابنده |
|
دگرگوني، در هر زمينهاي (اجتماعي، اقتصادي، سياسي و ...)، منجر به دگرگوني مفاهيم (تغيير مفاهيم موجود يا خلق مفاهيم جديد)، و آن هم، منجر به دگرگوني واژهها (تغيير واژههاي موجود يا خلق واژهاي جديد) ميگردد. به نظر من، دو ويژگي، دوره ما را، از دورههاي قبل، مجزا ميكند. اولين ويژگي، شتاب بيش از حد دگرگوني است. آنچنان شتابي كه، جامعه فرصت سازگار شدن با دگرگونيهاي بسيار، در زمينههاي گوناگون را، ندارد. بويژه، اگر جامعه، خود، اين دگرگونيها را ايجاد نكرده باشد، و واردكننده و مصرفكننده آنها باشد. دومين ويژگي، بيواسطه شدن ارتباطات است. اكنون ديگر، هر كسي ميتواند (بدون نياز به روزنامه يا تلويزيون يا ...) با كامپيوتر خود، وارد سايت فلان خبرگزاري شود، فلان فيلم را ببيند، فلان عكس را چاپ كند و ... .
پيشرفت سريع فناوري، و همگاني شدن آن، وضعيت زبان را حساستر ميكند. اكنون ديگر، هر ديش ماهواره و هر اشتراك اينترنت، يك رسانه شخصي است. فرآوردهاي كه امروز در كشور ديگري توليد شده، همين امروز، با واژگانش وارد اينترنت ميشود. اولين فارسيزباني كه اين فرآورده را ميبيند، لزوما، نه فنشناس است، نه زبانشناس. اما، آن را، مثلا در وبلاگش، به فارسيزبانان ديگر معرفي ميكند. او و خوانندگان وبلاگش، ناخواسته وارد فرآيندي ميشوند، كه نتيجهاش، ورود يك يا چند مفهوم (با لباس خودشان يا لباس فارسي) به زبان ماست. در چنين شرايطي، نهادهايي مانند فرهنگستان زبان فارسي (اگر روش خود را هوشمندانه تغيير ندهند)، مبدل به يك مترسك تمامعيار ميشوند.
واژهسازي، بخشي از غريزه كاربران يك زبان است. زبان، ايستا نيست. زبان، همواره نوسازي ميشود. ساخت واژههاي جديد و تغيير معنا يا تلفظ يا املاي واژههاي قديمي، بخشي از اين نوسازي است. اين نوسازي را، لزوما (خصوصا در اين دوره)، يك نهاد رسمي يا منتخب انجام نميدهد. واژههايي مانند خفن، جواد و ...، كه ساخته فارسيزبانان گمنام هستند، و واژههايي مانند دنبالك، كه ميدانيم چه كسي ساخته است (حسين درخشان)، يا تغييرات نوشتاري فارسي، كه به دست نخستين روزنامهنگاران، پديد آمد، همه، بخشي از اين نوسازي هستند.
البته، واژهسازي، تنها يكي از شيوههاي نوسازي زبان است. زبان، يك موجود زنده است، موجودي كه روحش، در تن كاربران بيشمارش است. زبان هم، مانند موجودات زنده، براي ماندن، نياز به يك خزانه ژني غني (واژههاي مترادف و متفاوت) دارد. هر چه، يك زبان، سادهتر و يكدستتر باشد، كمجانتر است. شرايط محيطي، همواره در تغيير است، و زبان، اگر ميخواهد زنده بماند، بايد تغيير كند و خود را با شرايط جديد سازگار نمايد. زبان، بايد با همنژادانش بدهبستان داشته باشد. با اينكه، نداشتن واژههاي فارسي مردمپسندي، براي مثلا وب، نت و ... عيب است، ولي پذيرفتن اين واژهها، و حتي واژهسازي با آنها (روزنت، وبگرد و ...) هنر است.
آناني كه ميخواهند تمامي واژههاي بيگانه، از زبان فارسي اخراج شوند، نژادپرستاني هستند، كه درك درستي از زبان ندارند. اگر به سخنان آنان گوش فرادهيم، از شاهكارهايي چون ديوان حافظ و مثنوي مولوي، چيزي بجا نميماند. بايد دانست كه، تنها، معيار براي تعيين بيگانگي يك واژه، سليقه فارسيزبانان است، براي همين، مثلا تلفظ قديمي طمطراق يا عطارد، متروك ميشود، يا مثلا پاتيل و جنگل (كه هردو سانسكريت هستند) اينچنين جا ميافتند، يا مثلا با فهم عربي فعل فهميدن ساخته ميشود، فعلي كه اگر حذف شود، فارسي ناقص ميشود.
بايد، قضاوتهاي مطلقگراي ارزشي را، در عرصه زبان، كنار گذاشت. در اين عرصه، درست و غلط مطلق وجود ندارد. فلان واژه را، كه فارسيزبان هزار سال پيش به گونهاي ديگر مينوشت، ما اينگونه مينويسيم. نه او غلط مينوشت، نه ما غلط مينويسيم. فنآوري، فنآوري، فناوري؟ كدام درست است؟ كدام غلط؟ درست، آن است، كه بيشتر مردم بنويسند. درست و غلط، بايد جاي خود را به منتخب و غيرمنتخب، يا متداول و نامتداول بدهند. البته، اين موضوع، منافاتي با داشتن زبان معياري، براي نوشتن مثلا كتابهاي درسي ندارد. اما بايد واقعيتها را پذيرفت، در حال حاضر، هزاران نفر در اينترنت مينويسند، كه تقريبا هيچكدامشان تنوين را به كار نميبرند. 90 درصد آنان به جاي اً، ا، و 10 درصد آنان،به جاي آن، ن، به كار ميبرند. آيا اين غلط است؟
اكنون، نهادهايي مانند فرهنگستان زبان فارسي، بايد، به جاي واژهسازي، به آموزش واژهسازي بپردازند. بايد، به جاي بخشنامه صادر كردن و پرداختن به مغلقات، به آموزش ميليونها كاربر اينترنت بپردازند. اگر يكدرصد كاربران ايراني اينترنت، واژهسازي بدانند و واژههاي قديمي ازيادرفته را بشناسند، بسياري از گرههاي موجود گشوده خواهد شد. راهاندازي واژهنامههاي اينترنتي و سايتهايي براي آموزش دستور زبان فارسي، وندها، واژهسازي و ...، راهي ساده، كمهزينه و كمزمانبر، و در عين حال، پرثمر، براي حفظ و گسترش زبان فارسي است. اينكه، كدام نهاد (خصوصي يا دولتي) اين وظايف را به عهده ميگيرد، مهم نيست، مهم اين است كه اين كار بدون تنگنظريهاي مرسوم، و از آن مهمتر، بدون فوت وقت انجام شود.
سايتهايي كه همهروزه بههنگام ميشوند، و آخرين واژههاي ساختهشده، يا (در متون قديمي) يافتشده را، بدون محدوديت، ارائه ميكنند. كاربراني كه همهروزه واژه ميسازند، و با مراكز اينترنتي، تبادل اطلاعات ميكنند. چنين محيطي است، كه ميتواند زبان فارسي را زنده نگه دارد. اگر ميخواهيم زبان فارسي پوچ نشود، بايد پاسداري از آن را همگاني كنيم.
| | End | |
| |
|
Previous Entry Home Next Entry
| | Hide |
|