در بخش بزرگی از اينترنت فارسی، آنگونه که تکلم میکنند، مینويسند. اينگونه نوشتن، در اين مقاله، شفاهینويسی، ناميده شده است. نمونههای شفاهینويسی را، میتوان در بسياری از چتها، صفحات اصلی و نظرات وبلاگها و ... ديد. شفاهینويسی، از نظر حروف مورد استفاده، به دو گونه است:
1. فارسی - با حروف فارسی نوشته میشود.
2. پينگيليش - با حروف انگليسی نوشته میشود.
چند نوشته شفاهی:
"آخ آخ . آی گفتی. اين حرفايی که آدم دلش می خاد بگه ولی نمی شه را بايد چه کارش کرد؟؟؟؟ اگه می دونين به منم بگين." |
"migam az in harfa ziyad mizanan ;-)"
|
"kojayi ? aslan peydat nist !! delam barat tangideh :-(("
|
"ببخشيد که من از اين جور حرفها سر در نمی آورم . فقط می تونم بگم که زندگی به معنا هيچ ربطی ندارد . وقتی احساس کنی که نفس می کشی و هنوز فرصت نوسان و حرکت داری يعنی داری زندگی می کنی ." |
حال مروری میکنيم، بر مهمترين ويژگیهای شفاهینويسی:
1. بداههنويسی - شفاهینويسی، نوعی تکلم مکتوب، يا نوعی بداههنويسی است. يعنی، هرچه به ذهن میآيد، بدون تامل نوشته میشود. در اينگونه نگارش، نويسنده، میداند، در مورد چه موضوعی میخواهد بنويسد، ولی نمیداند، چگونه میخواهد بنويسد. حتی، گاه، تا پايان نيمه اول جمله، نمیداند، نيمه دوم جملهای که مینويسد، چيست. نوشته شفاهی، نوعی چرکنويس است، که پاکنويس نمیشود. خصوصيتی، که شفاهینويسی را، از گونههای ديگر نوشتن، متمايز میکند، همين بداههنويسی است.
2. شکستهنويسی - نوشتههای شفاهی، معمولا، شکسته، نوشته میشوند، ولی، شفاهینويسی، همان شکستهنويسی نيست. برای مثال، ممکن است، نويسنده يک رمان، برای نوشتن گفتگوی قهرمانان کتابش، ساعتها، بيانديشد، ولی، شفاهینويسی بدون تامل، انجام میشود.
3. دستور زبان - دستور زبان شفاهینويسی، برگرفته از زبان شفاهی است. يعنی، عناصر دستوری جمله، معمولا، آنگونه، به کار میروند، که در گفتگو، متداول است، نه آنگونه، که دستوردانان میگويند.
4. نقطهگذاری - در شفاهینويسی، نقطهگذاری، معمولا، با کمی اغراق (تعداد زيادی علامت تعجب يا سؤال يا ...) به کار میرود. در کل، توجه زيادی به قواعد مدون نقطهگذاری نمیشود. گاهی، با علائم نقطهگذاری، صورتکنويسی میشود.
5. اِعراب - اِعراب، در شفاهینويسی، معمولا، کاربرد کمی دارد. شايد، دلايل آن، يکی، عادت نداشتن نِتنويسها، به گذاشتن اعراب باشد، و ديگری، گاهی، ناخوانا بودن اعراب فونتهای
فارسی. برای مثال، خواندن " ُ" روی "گ" در "گُم"، يا " ِ" زير "ن" در "سنِ تو"، مشکل است. اين مشکل، در شفاهینويسی پينگيليش، وجود ندارد.
6. املاء - شفاهینويسی، سابقه نسبتا کمی دارد. ازاينرو، هنوز، برای بسياری از واژهها، املای واحدی، وجود ندارد. برای مثال، ممکن است، قوری (در شفاهینويسی پينگيليش)، هم
"ghuri"
نوشته شود، هم
"ghoori"
، يا ممکن است (در شفاهینويسی فارسی) هم "آقارُ باش!" را ببينيم و هم "آقارو باش!". املای بعضی کلمات هم (شايد، نخست، به دليل اشکالات فارسینويسی در کامپيوتر و اينترنت، و سپس، به دليل آسانتر بودنِ نوشتن و خواندن)، به شکل ديگری درآمده است، برای مثال، " ً" (تنوين)، که گاه، نوشته نمیشود (: گاها)، و گاه به شکل " َن" نوشته میشود (: گاهن).
7. غلطگيری - در نوشتههای شفاهی، چون بدون تامل نوشته میشوند، غلط زياد است. در شفاهینويسی، عموما، غلطها، پاک نمیشوند، بلکه، به حال خود رها میشوند. در مواردی هم، که به حال خود رها نمیشوند، گاهی، عبارت غلط، به شکل خطخورده (: من يه
لباص لباس دارم)، باقی میماند.
8. خوانايی - نبود املای واحد، نبود اِعراب، نبود نقطهگذاری مناسب، نبود عادت به شکستهخوانی و دستور زبان شفاهی، در مجموع، خوانايی نوشتههای شفاهی را، کاهش میدهند.
شفاهینويسی، شايد، ادامه منطقی روندی باشد، که نثر پرتکلف قديم را، به سادهنويسی امروزی رسانده است. شايد هم، پديدهای نوين باشد، که ملازم اينترنت است. به هر حال، شفاهینويسی، واقعيتی رو به گسترش است، که مطمئنا، رفتهرفته، قانونمندتر شده، و در نهايت، دارای آيين نگارش و دستور زبان مختص خود، خواهد شد. شفاهینويسی، به عنوان جزئی از ادبيات، يقينا، برهمکنشهايی هم، با اجزای ديگر ادبيات، خواهد داشت.
توضيحات لازم:
همه آنچه، که با گفتن میتوانيم، برسانيم، با نوشتن نمیتوانيم. چرا که، لحنِ سخن گفتن، خود، حاوی معناست. به عبارت سادهتر، جمله واحدی، که با لحنهای متفاوتی، گفته شود، معناهای متفاوتی را، میرساند. بنابراين، دستور زبان تکلم مکتوب (شفاهینويسی) و تکلم شفاهی، نمیتواند، يکی، باشد، مگر اينکه، آيين نگارشِ شفاهینويسی، توانايیِ رساندنِ لحن را، داشته باشد.
در همين زمينه:
زبان
فارسی در
هنگامه
دگرگونیهای
شتابنده