خانواده گل سرخ
گل سرخ، گل سرخ است،
و همواره گل سرخ بوده است.
ولي، اكنون، نظريهاي آمده،
كه ميگويد، سيب، گل سرخ است،
و گلابي هم، و به گمانم،
آلو هم، گل سرخ است.
تنها، خدا ميداند، كه ديگر چه چيزي،
ثابت خواهد شد، گل سرخ است.
تو هم، البته، گل سرخي،
ولي، همواره گل سرخ بودهاي.
رابرت فراست
|
The Rose Family
The roses is a rose, And was always a rose. But
the theory now goes That the apple’s a rose, And the pear is, and
so’s The plum, I suppose. The dear only knows What will next prove a
rose? You of course, are a rose- But were always a rose.
Robert Frost (1874 - 1963)
|
خانواده گل سرخ، با اين جمله آغاز ميشود:
گل سرخ، گل سرخ است.
"تمام "منطق نظري"، تابعِ يك اصلِ كليِ بديهي است، و آن عبارت است از مبدا هويت، كه در اين جمله خلاصه ميشود: "حَملِ شئ، بر نفس، ضروري است"، يا "هيچ چيز، نميتواند، جز آنچه هست، باشد"" (مباني فلسفه براي سال ششم ادبي - دكتر علي اكبر سياسي - چاپ 1353)
خانواده گل سرخ، با اينكه، ظاهري منطقي/علمي دارد، يك شعر است. شعر، و بطور كل، هنر، از جنس خواب است.
"... خواب، هيچ شباهتي، به بيانِ يك داستان، توسطِ ذهني، خودآگاه ندارد. ما، در زندگيِ روزمرهي خود، پيرامونِ آنچه ميخواهيم بيان كنيم، فكر ميكنيم، و با گزينشِ پيوندي منطقي در استدلال، كاراترين شيوهي گفتاري را برميگزينيم. به عنوان مثال، يك فردِ بافرهنگ، ميكوشد، از به كارگيريِ استعارههاي متضاد اجتناب كند، زيرا چنين كاري، ممكن است، مفهومِ كلامش را، گنگ كند." (انسان و سمبولهايش - ترجمه دكتر محمد سلطانيه - چاپ سوم - ص 46)
"شايد، عجيب به نظر بيايد، كه ذهنِ ناخودآگاه بتواند، به موضوعهاي خود، نظمي بدهد، كاملا متفاوت، با نمونههاي ظاهرا منظمي، كه ما قادريم، به انديشههاي خود، به هنگامِ بيداري بدهيم. و اگر چنانچه، كوشش كنيم، خواب خود را، بياد آوريم، از اين تفاوت، به حيرت ميافتيم." (انسان و سمبولهايش - ترجمه دكتر محمد سلطانيه - چاپ سوم - ص 46)
متنِ علمي را، ميتوان، واژهبهواژه، تحليل كرد. اما، شعر، اينگونه نيست. شعر، تركيبي از مفاهيمِ تعريفشده، براي رسيدن به نتيجهاي منطقي نيست. شعر، تجليگه نَمادهاست.
"آنچه، ما، نمادش ميناميم، يك اصطلاح است، يك نام، يا نمايهاي، كه افزون بر معاني قراردادي و آشكارِ روزمرهي خود، داراي معاني متناقضي نيز باشد. نماد، شامل چيزي گُنگ، ناشناخته، يا پنهان از ماست." (انسان و سمبولهايش - ترجمه دكتر محمد سلطانيه - چاپ سوم - ص 15)
"بنابراين، يك كلمه، يا يك نمايه، هنگامي نمادين ميشود، كه چيزي، بيش از مفهومِ آشكار و بدونواسطهي خود، داشته باشد. اين كلمه، يا نمايه، جنبهي "ناخودآگاه" گستردهتري دارد، كه هرگز، نه ميتواند به گونهيي دقيق مشخص شود، و نه بطور كامل توضيح داده شود، و هيچكس هم، اميدي به انجام اين كار ندارد." (انسان و سمبولهايش - ترجمه دكتر محمد سلطانيه - چاپ سوم - ص 16)
كارِ ما، نيست، شناسايي "راز" گل سرخ،
كارِ ما، شايد، اين است،
كه در "افسون" گل سرخ، شناور باشيم.
(هشت كتاب - سهراب سپهري - چاپ 1366 - ص 298)