H
.زيستگاه آينه ديدگاه است ديدگاه  
نوشته‌های برگزيده 
اداى دين به يک نويسنده
اعتبار نوشتار
انواع نقل قول
اولين کتاب تعبير خواب
اهميت سهراب سپهرى
به احترام توحش
به خاطر آوردن آينده
پيچيده‌سازى و توهم فهميدن
پيشنهادى براى بهبود عروض فارسى
جهل دانش‌مآبانه
چارچوب‌هاى جداگانه تجربه
چرخ‌فلک‌هاى شهربازى روح
خاستگاه عقاب
خالى قاب‌کرده
در آرزوى بدنى زيباتر
در باب تحقير
در باب هنر
درون‌پيدايى و دگرگونه‌آميزى
دستورالعمل‌هاى عمل‌نشده
راز گل سرخ
زبان فارسى در هنگامه دگرگونى‌هاى شتابنده
شفاهى‌نويسى در اينترنت
علاقه گوته به فرهنگ ايرانى
گريه در فرهنگ ايرانى
لات‌منشى در ميان روشنفکران
مفاهيم کلى
نکته‌اى در باب شاخص‌هاى اجتماعى
نگاهى به جملات مترادف
نگاهى به دگرگونى آوايى در زبان فارسى
نگاهى به هنر عامه
نگاهى به ياهاى ميانجى
همدلى
... همه نوشته‌ها 
Tuesday, July 13, 2004-
در باب تحقير
"من"، آسيب ديده است. نمي‌داند، نمي‌خواهد بداند، از كجا، چرا و چگونه. "من"ِ آسيب‌ديده چيست؟ خشمي است، كه گناهكار را مي‌جويد، يا ترسي، كه راهِ فرار را؟ "من" مي‌پندارد، كوچك شده، كوچكتر از آن كه بتواند. مي‌خواهد بزرگ شود، بزرگتر، بزرگترين. هرچه، خود را، كوچكتر بداند، بيشتر، مي‌هراسد. براي "من"ِ كوچك، همه دشمن‌اند. بزرگ شدن، زمان مي‌خواهد، و "من" عجول است. بزرگ شدن، تلاش مي‌خواهد، و "من" تنبل است. بزرگي، نسبي است. پس، "من"، ميانبُر مي‌زند. كوچك مي‌كند، كه بزرگ ديده شود. "من"ِ ستمديده، قهرمانانه، به "او"ي گناهكار، مي‌تازد. "او"، گناهكار است، اگر مانندِ "من"، نيانديشد، اگر مانندِ "من" سخن نگويد، اگر حتي سكوت كند.

"من"ِ خودكوچك‌بين، وارد جنگي، ناپيدا و بي‌پايان مي‌شود. "من"، اگر بافرهنگ باشد، با نقدي استادانه، "او" را، چنان كوچك مي‌كند، كه ديگر ديده نشود. اگر "اَبَرمَن" بود، آنچنان فروتنانه نقد مي‌كرد، كه سركش‌ترين "او" هم، بپذيرد، ولي "من"، چنان غرولند مي‌كند، كه افتاده‌ترين "او" هم، از پذيرش حق، سر باز مي‌زند. و "من"، اگر بي‌فرهنگ باشد، با ناسزاهاي خود، "او" را ريزريز مي‌كند. هرچه، اين ناسزاها، آب‌نكشيده‌تر باشند، شورانگيزتراند. و گاه، "من"، "ما" شده است. "ما"يي، كه نسل‌اندرنسل، بزرگ نمي‌شود، چرا كه، شيفته‌ي بزرگنمايي‌هاي شورانگيز است. اين كوچكي، رفته‌رفته، فرهنگ مي‌شود: فرهنگِ كوچك‌پرورِ بزرگي‌ستيز. اين فرهنگِ بيمار را، چگونه مي‌توان درمان كرد؟

"او"، دشمن نيست. "او"، يك "من"ِ ديگر است. "او"، حتي مي‌تواند، دوستِ "من" باشد. "او"، مانندِ "من"، اشتباه مي‌كند. "او"، به اندازه‌ي "من"، حق دارد، اشتباه كند. اگر "او" نباشد، "من" كوچكتر مي‌شود. "من" و "او"، اگر بزرگترين "ما"ي دنيا را هم، بسازيم، باز، در جهان به اين بزرگي، كوچك‌ايم. اين "من"ِ زمانمندِ مكانمند، اگر، خود را، آنگونه كه هست، ببيند، خشم‌هايي را مي‌بيند، كه ريشه در هراس دارند. آيا، "من"، شهامتِ آن را دارد، كه به درونِ تاريكِ خود بنگرد؟ بيم‌ها و اميد‌ها، ژرف‌تر از خِرَد‌اند، و پذيرفتني‌تر از فرهنگ. چرا كه، آن زمان، كه خِرَد و فرهنگ نبوده، بوده‌اند.

چه دشوار است، بُردباري، در برابرِ شكستي بزرگ، و چه آسان است، گناه را، به گردنِ ديگري انداختن، و چه شورانگيز است، كيفر دادنِ ديگري، و چه گواراست، پيروزي بر دشمني كوچك. "من"، اينگونه گِرِه‌گشايي مي‌كند. گِرِه‌هاي بنيادينِ اين جهان، كوراند، و "من"، به آساني، بر آنان، چيره مي‌شود، اما، گِرِه‌هاي گشودني چه؟ "من"، نه تنها، گره‌گشايي نمي‌كند، بلكه حتي، با گره‌آفريني، ميان خود و "او"، مشكل را، پيچيده‌تر مي‌كند. تنها، "اَبَرمَن" است، كه مي‌تواند، خِرَدوَرزانه، گِرِه را، شناسايي كرده، و اگر نياز باشد، به ياري "او"، آن را بگشايد.

"من"، براي "اَبَرمَن" شدن، نياز به دو چيز دارد: خِرَدوَرزي و بُردباري. براي رسيدن به اين دو، نيازي، به داشتنِ دانشِ بسيار نيست، كه اگر بود، "من"ِ بافرهنگ نبود. تنها، بايد، شهامت داشت، شهامتِ پذيرفتنِ اشتباهِ "من"، شهامتِ گذشتن از اشتباهِ "او"، شهامتِ دراز كردنِ دستِ دوستي، به سمتِ "او"، شهامتِ گرفتنِ دستِ دوستيِ "او".

End 
     
Previous Entry     Home     Next Entry
Hide
The Donya Times    تلگرام    سايت شخصی    سايت علوم    فال حافظ    مجله عين    ملاک    هنرسرا
All rights reserved to Homaioon Eslami. .کليه حقوق برای همايون اسلامی محفوظ است