"زورم ميآيد آن عرفان نابهنگام را باور كنم. سر آدمهاي بيگناه را لب جوب ميبرند و من دو قدم پائينتر بايستم و توصيه كنم كه "آب را گل نكنيد!" تصور ميكنم يكيمان از مرحله پرت بوديم، يا من يا او."
احمد شاملو (باغ تنهايي - به كوشش حميد سياهپوش - چاپ اول: 1372 - ص 246)
"نه براستي آخر كجاست آن ده بالاتر كه سهراب براي رسيدن به خلق و خوي و تربيت آنان، يادآوريمان ميكند؟ روسيه؟ امريكا؟ زيردستهايشان؟"
"مقصودم اين است كه بگويم، چيزهايي، اموري، مسائلي، و خاصه "درگيريها"يي از اين شعرهاي براستي "معصومانه" گريختهاند و صاحبش را "غافل كرده" فرار را بر قرار ترجيح دادهاند، امور و مسائل و درگيريهايي كه در عصر و زمانه ما به وقاحت و به صراحت و بيرحمي وجود وحشتناك دارند و پدر در ميآورند"
مهدي اخوان ثالث (باغ تنهايي - به كوشش حميد سياهپوش - چاپ اول: 1372 - ص 268)
"در آن وقتها من شديدا يك شاعر اجتماعي بودم، و اعتقادم بر اين بود كه در چنين دوراني شاعر بايد هميشه در سنگر زندگي كند. و در چنين مكاني نميشد شعر سپهري را تائيد كرد."
رضا براهني (باغ تنهايي - به كوشش حميد سياهپوش - چاپ اول: 1372 - ص 271)
"از مشروطيت تا حال و هر دوره با خصوصيت و به شكلي دچار اين شتابزدگي: اسير ضرورت عمل بودهايم و در نتيجه امروز پس از زمان نسبتا كوتاهي بيشتر شاعران و نويسندگان اجتماعي آن روزگار چندان خوانندهاي ندارد. در چنين حال و هواي اجتماعي و با اين شتابزدگي فكري ادبيات ناچار بيواسطه به سياست ميپردازد، از سطح فراتر نميرود و به صورت بياننامهي سياسي درميآيد."
شاهرخ مسكوب (باغ تنهايي - به كوشش حميد سياهپوش - چاپ اول: 1372 - ص 238)
گويي، نبردي، درگرفته بود، ميانِ اَهورا و اهريمن، و شاعران، سَلحشوراني بودند، كه در نبودِ سردارانِ سپاه، پرچمدارِ نبرد با اهريمن شده بودند. در ميدانِ نبرد، يا بايد اهورايي بودي، يا اهريمني، راهِ ديگري نبود. شگفت آن كه، اگر اهورايي بودي، بايد از
كينه، بيزاري،
زشتي و هرآنچه اهريمنيست، ميگفتي. آرزومندي، عشقورزي، زيبايي و هرآنچه اهوراييست، گناهي بود، نابخشودني.
شعرِ نوي ايران، در چنان فضايي، شكل گرفت، و تنها، با تجسمِ آن فضا، كه هنوز هم كمابيش حاكم است، ميتوانيم، اهميتِ سهراب سپهري را بفهميم. او، در عصرِ سياست، حافظِ اصالتِ شعر است. اما، دو خصوصيت است، كه او را، از ديگران متمايز ميكند، يكي اينكه:
"او از شهر و زمان، و مردم خاصي صحبت نميكند. او از انسان و زندگي حرف ميزند و به همين دليل وسيع است."
فروغ فرخزاد (باغ تنهايي - به كوشش حميد سياهپوش - چاپ اول: 1372 - ص 265)
و ديگري اينكه:
"شعر او اساسا بر ايماژ تكيه دارد و حقِ شاعرانهي زبان در آن كم است."
"به همين دليل چه بسا شعر سپهري ترجمهپذيرترين شعر فارسي به زبانهاي ديگر باشد."
داريوش آشوري (باغ تنهايي - به كوشش حميد سياهپوش - چاپ اول: 1372 - ص 26)
به گمانِ من، اين دو خصوصيت، سهراب سپهري را، جهاني و جاودانه ميكند.