جملههايي، كه معنايي واحد را، با واژههايي متفاوت، ميرسانند، در اين مقاله، جُملاتِ مُترادف، ناميده ميشوند. جملاتِ مترادفِ زير، تنها، با تغييرات كوچكي، در ضمير(: َش، خود، خودش، خويش)، حرف اضافه (: به، تو، توي، در، درون) و حرف مفعولي (: را)، ساخته شدهاند:
دست به جيب كرد.
دست را به جيب كرد.
دستش را به جيب كرد.
دستِ خود را به جيب كرد.
دستِ خودش را به جيب كرد.
دستِ خويش را به جيب كرد.
دست تو جيب كرد.
دست را تو جيب كرد.
دستش را تو جيب كرد.
دستِ خود را تو جيب كرد.
دستِ خودش را تو جيب كرد.
دستِ خويش را تو جيب كرد.
دست توي جيب كرد.
دست را توي جيب كرد.
دستش را توي جيب كرد.
دستِ خود را توي جيب كرد.
دستِ خودش را توي جيب كرد.
دستِ خويش را توي جيب كرد.
دست در جيب كرد.
دست را در جيب كرد.
دستش را در جيب كرد.
دستِ خود را در جيب كرد.
دستِ خودش را در جيب كرد.
دستِ خويش را در جيب كرد.
دست درونِ جيب كرد.
دست را درونِ جيب كرد.
دستش را درونِ جيب كرد.
دستِ خود را درونِ جيب كرد.
دستِ خودش را درونِ جيب كرد.
دستِ خويش را درونِ جيب كرد.
اين جملههاي بهَنجار را، با هم، مقايسه كنيد:
دست تو جيب كرد. (خودماني)
دستش را در جيب كرد. (معمولي)
دستِ خويش را درونِ جيب كرد. (رسمي)
جملاتِ مترادف ِ بهنجار هم، مانندِ كلماتِ مترادف، كاملا، هممعنا،
نيستند. مانندِ سيب گلاب، سيب عباسي، سيب لبناني و ...، كه همه سيباند، ولي،
هر كدام، رنگ و بوي خود را دارند. حال، به اين جملهي نابهَنجار، توجه كنيد:
دستِ خويش را تو جيب كرد. (ناهمخوانيِ "خويش" (رسمي) و "تو" (خودماني))
كلماتِ مترادف، تا زماني، كه در مَتن، قرار نگيرند، اين نابهنجاري را، نشان نميدهند، اما، جملاتِ مترادف، چون، داراي متن هستند، ذاتاً، پذيراي آن ميباشند. بايد توجه داشت، كه نابهنجاري، محدود به "سطحِ كاربُرد" (مانندِ نمونهي بالا) نميشود، بلكه، هرگونه ناهمگوني، ميانِ كلمههاي يك متن، موجبِ نابهنجاري ميشود، و تنها، تجربه است، كه ميتواند، گزينشِ درست را، بياموزد.
اينك، يك سؤال، و سه جواب: آيا استفاده از "چل سال" به جاي "چهل سال"، در يك متنِ رسمي، ايجادِ نابهنجاري ميكند؟
"چل سال رنج و غصه كشيديم و عاقبت
تدبير ما، به دستِ شرابِ دوساله بود"
"علم و فضلي، كه به چل سال، دلم جمع آورد
ترسم آن نرگس مستانه به يغما ببرد"
"چل سال بيش رفت، كه من لاف ميزنم
كز چاكرانِ پيرِ مغان، كمترين منم"
حافظ
جملاتِ مترادف را، ميتوان، از نظرِ ساختار، به دو دسته تقسيم كرد:
جملاتِ مترادفِ متقارن: كه تعدادِ واژههايشان، برابر است، و با تبديلِ كلماتِ مترادفِ متناظر، به يكديگر تبديل ميشوند. مانند:
بَشر به كراتِ ديگر رفت.
انسان به سَياراتِ ديگر رفت. (دو جمله، با تبديلِ واژههاي اول و سوم، تبديل به يكديگر ميشوند.)
جملاتِ مترادفِ متفاوت: كه نه تعداد واژههايشان (لزوماً) با هم برابر است، و نه واژههايشان (لزوماً) با هم متناظر است، و با تبديلِ كلماتِ مترادفِ متناظر، به يكديگر تبديل نميشوند. مانند:
شيفتهي كمالاتِ او شدم.
مرا شيفتهي كمالاتِ خود كرد. (دو جمله، با تبديلِ كلماتِ مترادفِ متناظر، به يكديگر تبديل نميشوند.)