H
.زيستگاه آينه ديدگاه است ديدگاه  
نوشته‌های برگزيده 
اداى دين به يک نويسنده
اعتبار نوشتار
انواع نقل قول
اولين کتاب تعبير خواب
اهميت سهراب سپهرى
به احترام توحش
به خاطر آوردن آينده
پيچيده‌سازى و توهم فهميدن
پيشنهادى براى بهبود عروض فارسى
جهل دانش‌مآبانه
چارچوب‌هاى جداگانه تجربه
چرخ‌فلک‌هاى شهربازى روح
خاستگاه عقاب
خالى قاب‌کرده
در آرزوى بدنى زيباتر
در باب تحقير
در باب هنر
درون‌پيدايى و دگرگونه‌آميزى
دستورالعمل‌هاى عمل‌نشده
راز گل سرخ
زبان فارسى در هنگامه دگرگونى‌هاى شتابنده
شفاهى‌نويسى در اينترنت
علاقه گوته به فرهنگ ايرانى
گريه در فرهنگ ايرانى
لات‌منشى در ميان روشنفکران
مفاهيم کلى
نکته‌اى در باب شاخص‌هاى اجتماعى
نگاهى به جملات مترادف
نگاهى به دگرگونى آوايى در زبان فارسى
نگاهى به هنر عامه
نگاهى به ياهاى ميانجى
همدلى
... همه نوشته‌ها 
Monday, September 13, 2004-
نگاهي به دگرگوني آوايي در زبان فارسي
"نژادهاي مختلفِ دنيا""داراي مَخرَج‌هايي مخصوص به خودشان مي‌باشند، چنان كه مي‌دانيم، كه مخرجِ: حا و صاد و ضاد و طا و ظا و عين و به قولي قاف، در حروفِ فارسي، از قديم‌الايام نبوده است، و مخرجِ: پ و چ و ژ و ك و ف فارسي نيز، در زبانِ عرب وجود نداشته است، و خيلي حروف، در زبانِ اروپائيان امروز نيست، و مخرج ِ "لام" در لَهجه‌ي ژاپون يافت نمي‌شود، چنان كه مخرجِ لام در فُرسِ قديم و اَوِستا نيز نبود."

"اما، اين معني، اِلَي‌الاَبَد دوام ندارد، زيرا كه داشتن يا نداشتنِ يك حرف، مربوط است به داشتن يا نداشتنِ مخرجِ آن حرف، و مخرج نيز چيزي نيست، جز عادت كردنِ عضلاتِ صورت و دهان و حلق و زبان، به حركاتي خاص، كه از نتيجه‌ي آن، صوتي خاص يا حرفي مخصوص، بيرون مي‌جهد، و اين عضلات و حركات""دستخوشِ تغيير و تبديل است.""از اين رو، ديده مي‌شود كه""ملتي كه داراي حرفي بوده است، بعدها آن حرف را ترك مي‌كند، و از اداي آن عاجز مي‌شود، و بِالْعَكس، مخرجي را كه نداشته است، پيدا مي‌كند."

"بهترين مثال، زبانِ ايران است.""حروف و اصواتي""در اَوِستا" بوده "كه امروز، در سخن گفتن و خط، آنها را نداريم" از آن جمله است:

"خْو - اين حرف، در قديم، يك حرف، و بعدها، دو حرفِ مركب، نوشته مي‌شده است، و شكلِ پهلويِ آن "خو" است، چنان كه شكلِ اسلاميِ آن نيز، "خو" بوده است، و واوي مخصوص را، كه بعد از حرفِ "خ" قرار مي‌گرفته است، "واو معدوله" مي‌ناميده‌اند، و تلفظِ آن، تركيبي از (خ) و (وَ) بوده، چون "خْوَتاي" و "خْوَرزمي" و "خْوَرآسان" و "خورشيد"، و در تلفظ، بايستي، حرفِ اول را، ابتدا به ساكن خوانده، واوي مَفتوح را، در آن، فرو بُرد، در قُرونِ اخير، تلفظِ اين حرف، فراموش شد، و تنها، كُردانِ مغربِ ايران، آن را، درست تلفظ مي‌كنند - و بختياريان، خاءِ مَفتوح، و طبرستانيان، خاءِ مَكسور، و سايرين، خاءِ مَضموم، اَدا سازند، مثلِ: خْوَرد - خَرْد - خِرْد - خُوْرد - خْوَدا - خَدا - خِدا - خُدا ... و تازيان نيز، اين حرف را نداشته و ندارند، بنابراين، "خوارزم" را، "خوارزم" به فَتحِ خا، و به تَصريحِ واو، گويند، و گاه، واوِ بعد از خ، حذف مي‌شود، مثلِ خراسان و خرداد ...."

"نزديكتر بياييم، در عهدِ فردوسي نيز، حُروفِ باصدا و بي‌صدايي بوده است، كه به طريقِ خاصي تلفظ مي‌شده، و امروز، به واسطه‌ي تَطوُرِ مَخارج، و عدمِ نگهباني و مواظبت، آن اصوات و مَخرج‌ها، از بين رفته است"،
(سبك‌شناسي - محمدتقي بهار "ملك‌الشعرا" - انتشارات اميركبير - چاپ پنچم: 1369 - جلد اول - ص 193-189)
از آن جمله است:

ياي مجهول - "يائي است، بي‌اِشباع، مانندِ ياءِ اصلي"

"مثلاً، كلمه‌ي شير، در صورتي كه به معنيِ آشاميدنيِ معروف باشد، ياءِ آن، معروف بوده و تلفظ مي‌شده، هرگاه، به معنيِ حيوانِ درنده‌ي مشهور باشد، ياءِ آن، مجهول و مانندِ كسره‌ي مُشْبَعه تلفظ مي‌شد، و اين تلفظ، در لهجه‌ي كُردي و لُري و در بعضي لهجه‌هاي محلي هنوز موجود است. كلمه‌ي (مورد) در اين شعرِ منوچهري، تا حدي، تلفظِ واوِ مجهول را، معلوم مي‌سازد:

"از دُمِ طاووسِ نَر، ماهي، سَر بَر زدَه‌ست            دَستَككي، (موردِ) تَر، گويي، بَر پَر زدَه‌ست"

"كه اگر واو خوانده شود، شعر، ناموزون مي‌گردد"
(دستور زبان فارسي - تاليف: عبدالعظيم قريب - ملك‌الشعراء بهار - بديع‌الزمان فروزانفر - جلال همائي - رشيد ياسمي - كتابفروشي مركزي - 1350 - جلد اول - ص 13)

"ما، اكنون مي‌دانيم، كه در عهدِ فردوسي، "خورشيد" را، كه ما بر وزنِ "پُرسيد" اَدا مي‌سازيم، "خْوَرْشَيذْ"، به فَتحِ خا، و واوِ مَعْدوله، و قسمتِ متممِ "شيذ" را تقريباً، مابينِ شاذ و شَيذ، به فتحِ شين و با ذالِ مُعْجَمه تلفظ مي‌كرده‌اند"
(سبك‌شناسي - محمدتقي بهار "ملك‌الشعرا" - انتشارات اميركبير - چاپ پنچم: 1369 - جلد اول - ص 194)

به گمانِ من، مهمترين عاملِ پيدايشِ آواهاي تازه، دستِ‌كم در اين هزاره، كوچِ واژه‌هاي دارنده‌ي آن آواها، به زباني، كه آنها را ندارد، است. ورودِ واژه‌هاي هر زباني، مانندِ مغولي:

"ايل، ييلاق، قشلاق، سوقات، غدغن، شلاق، نوكر، كومك، پلو، چلو، قورمه، قيمه، جلو، قشون، يورش، قيماق، چاق، چماق، غرغاول، يساول، قراول، چكمه، تسمه، چاقچور، قنداق، قُلدر، قلچماق، يقه، بقچه، آقا، خان، خانم، باجي، آقاباجي، داش، داداش، مشتلق، ..."
(سبك‌شناسي - محمدتقي بهار "ملك‌الشعرا" - انتشارات اميركبير - چاپ پنچم: 1369 - جلد اول - ص 281)

يا هندي:

"صبح، سفينه، ضيا، كافور، قرنفل، هلاهل، نارگيل، ببر، نيلوفر، جُنگ، جَنم، آش، آذوغه، ..."
(سبك‌شناسي - محمدتقي بهار "ملك‌الشعرا" - انتشارات اميركبير - چاپ پنچم: 1369 - جلد اول - ص 282-281)

يا روسي و اتريشي و ...:

"سماور، قوري، استكان، نعلبكي، كالسكه، قران، ماشين، صندلي، ميز، گاري، سالون، جليتقه، اتومبيل، كورْس، تلگراف، تلفن، پست، موزه، مالاريا، تونل، ترن، شوسه، موتور، ماهوت، منات، پرتقال، اسكناس، چورتكه، ..."
(سبك‌شناسي - محمدتقي بهار "ملك‌الشعرا" - انتشارات اميركبير - چاپ پنچم: 1369 - جلد اول - ص 282)

به زبانِ فارسي، كه قطعاً، داراي همه‌ي آواهاي زبان‌هاي ديگر نيست، به معنايِ ورودِ آواهاي تازه است. اگر شمارِ واژه‌هاي ورودي، زياد باشد، و كاربرانِ ايرانيِ آنها، سعي در تلفظِ نزديك به اصلِ آنها، داشته باشند، آواهاي تازه، ماندگار مي‌شوند. براي مثال، وجودِ متونِ عربيِ بسيار (قرآن، حديث، زيارتنامه و ...) در ايران، و استلزامِ قرآن‌خوانان، نمازخوانان، اذان‌گويان، و ...، به قرائتِ نزديك به اصلِ آنها، موجبِ ماندگاريِ آواهاي عربي، مي‌شود. نبايد فراموش كرد، كه نزديكيِ آواهاي تازه، به آواهاي موجود، يكي از دلايلِ ماندگاريِ آنهاست.

با آغاز مشروطيت، كه گسترشِ آموزشِ همگاني، فرستادنِ دانشجو به كشورهاي ديگر، وارداتِ كالا، انتشارِ گسترده‌ي كتاب و مطبوعات، رونقِ ترجمه، و ...، را به دنبال داشت، ورودِ واژه‌هاي تازه، به شدت، افزايش يافت:

"پارلمان، كميسيون، سوسياليزم، راديكال، دموكرات، بلشويك، كمونيزم، ژاندارم، رفورم، كميساريا، پليتيك، كلاس، سالون، ديپلم، ديپلمات، ديپلماسي، آرتيكل، رومان، ترور، تروريست، كميته، پارتي، كنفرانس، تريبون، سنديكا، و ..."
(سبك‌شناسي - محمدتقي بهار "ملك‌الشعرا" - انتشارات اميركبير - چاپ پنچم: 1369 - جلد اول - ص 405)

ورودِ واژه، (عموماً، از زبان انگليسي) به زبان فارسي، در نيم‌قَرنِ اخير، به دليلِ ورودِ فناوري، دانش، كالا و ...، و بي‌واسطه شدنِ ارتباطات (برنامه‌هاي راديويي و تلويزيونيِ خارجي، اينترنت و ...)، مهاجرتِ گسترده به كشورهاي ديگر و ...، سيرِ صعودي داشته است. اين رَوند، به همراهِ زمينه‌ي مساعدي كه وجود داشته، ساختارِ آواييِ زبانِ فارسيِ را، كمي تغيير داده است. اكنون، ما، با آواهاي روبه‌گسترشي روبرو هستيم، به نامِ "مُصَوّت‌هاي فشرده".

مصوت‌هاي فشرده (يا واكِه‌هاي فشرده)، تلفظي، نزديك به مصوت‌هاي بلند دارند، ولي، كوتاه هستند. واژه‌هاي داراي مصوتِ فشرده، عموماً، يا غيرِرسمي هستند، يا انگليسي. بهترين روش، براي شناساييِ اين مصوت‌ها، يافتنِ وَزنِ عروضيِ واژه‌هاي دارنده‌ي آنهاست:

بولوار (= = ~)
داشبورد (= = ~)
ديپلم (= =)
ريلَكس (~ = ~)
شارلاتان (= ~ =)
كامپيوتر (= ~ ~ =)
كوانتوم (~ = =)
مارمالاد (= ~ = ~)
موزائيك (~ ~ = ~)
ميني‌بوس (~ ~ = ~)
و ....


در همين زمينه:

آواشناسي (فونتيك) - علي‌محمد حق‌شناس
زبان فارسي در هنگامه دگرگوني‌هاي شتابنده
سبك‌شناسي - محمدتقي بهار
قرن 21 - نابودي 3000 زبان
مصوت‌هاي فشرده زبان فارسي

End 
     
Previous Entry     Home     Next Entry
Hide
The Donya Times    تلگرام    سايت شخصی    سايت علوم    فال حافظ    مجله عين    ملاک    هنرسرا
All rights reserved to Homaioon Eslami. .کليه حقوق برای همايون اسلامی محفوظ است