زندگیِ ما، پيچيدهتر از زندگیِ نياکانِ ماست. آيا جهان، پيچيدهتر شده؟ نه! ما، پيچيدهتر شدهايم. جزئياتی، که انسان، با چشمِ غيرِ مسلح، میديده، با اختراعِ ذرهبين، ميکروسکوپِ نوری، ميکروسکوپِ الکترونی و ...، افزايش يافته؛ فهمِ انسانی، که ماده را میشناخته، با کشفِ مولکول، اتم، الکترون و ...، بيشتر شده؛ انسانی، که اشيای بيشتر (و روابطِ بينِ اشيای بيشتری) را میبيند، و جُزئياتِ بيشتری را میفهمد، دشوارتر تصميم میگيرد، و دشوارتر عمل میکند؛ و نهايتاً، چيزی میسازد، که پيچيدهتر از گذشته است. اين پيچيدگی، طبيعی و پذيرفتنیست.
اما، آيا (اين جانورِ انديشمند، يعنی،) انسان، میتواند، (پابهپای فرزندانِ خود، يعنی،) دانش و فناوری، پيشرفت کند؟ آيا میتوان، تأثيرِ دانش و فناوری را، بَر هنر، انکار کرد؟ انسانِ امروز، وسايلِ نقليهی پُرسُرعتی میسازد، که توانايیِ هدايتِ بیواسطهی آنها را، ندارد؛ و آثاری، خلق میکند، که توانايیِ دَرکِ بیواسطهی آنها را ندارد. انسانِ پيچيدهی امروز، نياز به سادگی دارد، يعنی، دُرست همان چيزی، که از او، دريغ میشود. چرا، عُمومِ مردم، از آثارِ هنریِ سادهی کمارزش، بيشتر از آثارِ هنریِ پيچيدهی ارزشمند، استقبال میکنند؟ شايد، تنها وجهِ مشترکِ بيشترِ سبکهای هنریِ امروزی، پيچيدهسازی، باشد. امروزه، پيچيدگی، نوعی ارزش، تلقی میشود. اما، چرا؟
گروهی، بر اين باوراند، که چون، انديشههای ژرف، پيچيدهاند، پيچيدگی، نشانهی ژرفای انديشه است؛ گاهی، پيچيدگی، گاوصندوقیست، برای پنهان کردنِ آنچه نيست. گروهی، خود نيز، از انديشههای دَرهَمِ خود، سَر دَر نمیآورند؛ گاهی، پيچيدگی، گاوصندوقیست، که از طبقهی دهم، بَر سَرِ صاحبِ خود، سقوط کرده است. گروهی هم، انديشههايی دارند، که بسيار مهم میدانند، ولی، جرأتِ بيانِشان را ندارند؛ گاهی، پيچيدگی، گاوصندوقیست، که صاحبِ آن، در آن، پنهان است. گروهی هم، واقعاً، انديشههای ژرفی دارند، اما، نمیدانند، که هنر، نوعی سادهسازی است؛ گاهی، پيچيدگی، گاوصندوقیست، که جای ويترين، به کار میرود.
کارشناسان، بَر اشعارِ حافظ، شرح مینويسند، و مردم، بیآنکه، شرحی بخوانند، از آنها، لذت میبرند. آيا، مردم، چيزهای پيچيده را میدانند؟ آيا، کارشناسان، چيزهای ساده را، شرح میدهند؟ آيا، در ژرفای هنریِ اشعارِ حافظ، شکی هست؟ به گمانِ من، ژرفای هنری، يعنی، سفر به اعماقِ اِدراکِ بشری، و سادهسازیِ هنری، يعنی، بيانِ قابلِ فهمِ تجربههای اين سفر. گاهی، ژرفای يک اثرِ هنری، دستيابی، به کنهِ آن را، دشوار میکند؛ اما، هيچ اثرِ هنریِ اصيلی، ايجادِ احساسِ ناکامی نمیکند. يک اثرِ هنریِ اصيل، آنگاه که فهميده نمیشود، احساسی، ايجاد میکند، که میتوان، آن را، «توهّمِ فهميدن» ناميد. توهمِ فهميدن، يعنی، فهميدنِ (دُرست يا غلطِ) سطحیترين لايهی يک اثرِ هنری.
شايد، مهمترين تفاوتِ سبکِ هندی، با سبکهای ديگرِ شعرِ فارسی، همين توهمِ فهميدن باشد. برای فهمِ بهترِ «پيچيدهسازی» و «توهمِ فهميدن»، اشعارِ زير را، با هم، مقايسه کنيد:
ای هوسآوارگان! چند تگ و پو کنيد؟
آينهدارِ حضور، غيب پَرستد، چرا؟
مَخمل و ديبا، همه، بابِ مِساسِ هواست،
صَنعتِ پُرکارِ عشق، حيف بُوَد، ناتمام،
جَهدِ کماندار وَهم، صيد، تسلی نکرد،
پيشِ کمانِ فلک، عَجزِ بَشر، روشن است،
گردنِ تسليمِ عشق، خطِ اَمان است و بَس،
عالَمِ يکتائیاش، مَعرضِ تِمثال نيست،
از چَمنی میرسيم، باخته رنگِ نگاه،
ماه، زِ وضعِ هِلال، يافت، عروجِ کمال،
ذرهی موهوم را، شرم، نسنجد، به هيچ،
|
سَعیِ نفس، آب شد، سوی عرق، رو کنيد!
حاصلِ تحقيق چيست، گر من و ما، او کنيد؟
نقشِ نِیِ بوريا، زينتِ پهلو کنيد!
سَربههوا میدَود، توأمِ زانو کنيد!
رَم، همه وَقتش، رَم است، دشت و دَر آهو کنيد!
مَردِ کمان، نيستيد، نوحه، به بازو کنيد!
بَر دَمِ تيغِ قضا، تکيه، به اين مو کنيد!
شش جهت آيينه است، آينه، يکسو کنيد!
گر سَرِ سِيرِ گلیست، حيرتِ ما، بو کنيد!
بوی جبين، بُردهايد، پيشهی ابرو کنيد!
بيدلِ ما را، همين سنگِ ترازو کنيد!
|
(ديوان مولانا عبدالقادر بيدل دهلوی - غزليات (جلد اول) - تصحيح: استاد خليلالله خليلی - نشر بينالملل - صفحه: 418)
دوش، ديدم، که مَلايک، دَرِ ميخانه زدند،
ساکنانِ حَرمِ سِتر و عِفافِ ملکوت،
شکرِ ايزد، که ميانِ من و او، صلح افتاد،
جنگِ هفتاد و دو ملت، همه را، عُذر بنِه!
آسمان، بارِ امانت، نتوانست کشيد،
ما، به صد خرمنِ پندار، زِ رَه، چون نرويم،
آتش آن نيست، که بَر شعلهی او، خندد، شمع،
کس، چو حافظ، نگشود از رُخِ انديشه، نقاب،
|
گِلِ آدم، بسرشتند و به پيمانه زدند،
با منِ راهنشين، بادهی مستانه زدند،
قدسيان، رقصکنان، ساغرِ شکرانه زدند،
چون نديدند، حقيقت، رَهِ افسانه زدند،
قرعهی فال، به نامِ منِ ديوانه زدند،
چون، رَهِ آدمِ خاکی، به يکی دانه زدند،
آتش آن است، که در خرمنِ پروانه زدند،
تا سَرِ زلفِ عروسانِ سخن، شانه زدند. |
(ديوان خواجه حافظ شيرازی - تصحيح: سيد ابوالقاسم انجوی شيرازی - چاپ پنجم: 1363 - انتشارات جاويدان - صفحه: 77)