H
.زيستگاه آينه ديدگاه است ديدگاه  
نوشته‌های برگزيده 
اداى دين به يک نويسنده
اعتبار نوشتار
انواع نقل قول
اولين کتاب تعبير خواب
اهميت سهراب سپهرى
به احترام توحش
به خاطر آوردن آينده
پيچيده‌سازى و توهم فهميدن
پيشنهادى براى بهبود عروض فارسى
جهل دانش‌مآبانه
چارچوب‌هاى جداگانه تجربه
چرخ‌فلک‌هاى شهربازى روح
خاستگاه عقاب
خالى قاب‌کرده
در آرزوى بدنى زيباتر
در باب تحقير
در باب هنر
درون‌پيدايى و دگرگونه‌آميزى
دستورالعمل‌هاى عمل‌نشده
راز گل سرخ
زبان فارسى در هنگامه دگرگونى‌هاى شتابنده
شفاهى‌نويسى در اينترنت
علاقه گوته به فرهنگ ايرانى
گريه در فرهنگ ايرانى
لات‌منشى در ميان روشنفکران
مفاهيم کلى
نکته‌اى در باب شاخص‌هاى اجتماعى
نگاهى به جملات مترادف
نگاهى به دگرگونى آوايى در زبان فارسى
نگاهى به هنر عامه
نگاهى به ياهاى ميانجى
همدلى
... همه نوشته‌ها 
Sunday, December 12, 2004-
به احترام توحش
«حقايق، توهماتی هستند، که ما، موهوم بودن‌شان را، از ياد برده‌ايم، استعاره‌هايی هستند، که از فرطِ استعمال، فرسوده و بی‌رمق گشته‌اند، سکه‌هايی، که نقشِ آنها، ساييده و محو شده است، و اکنون ديگر، فقط، قطعاتی فلزی، محسوب می‌شوند، و نه سکه‌های مَضروب.»
(فلسفه، معرفت و حقيقت - فردريش نيچه - ترجمه: مراد فرهادپور - چاپ اول: 1380 - انتشارات هرمس - ص 166 - 165)

اگر قلکِ عقلم را، بشکنم، می‌توانم، با ژتون‌هايی، که اين و آن، در آن ريخته‌اند، دنيا را بخرم. ژتون را، می‌توان، در هر قمارخانه‌ای، خرج کرد؛ اما، با آن، نمی‌توان، هيچ حسابی، در هيچ بانکی، باز کرد! که ژتون را، برای هَوسبازان ساخته‌اند، نه خِردوَرزان! شايد، مهمترين کارِ اهلِ خِرد، از سقراط (Socrates 470 - 399 BC) گرفته تا ويتگنشتاين (Ludwig Wittgenstein 1889 - 1951)، شناختِ ژتون‌های سکه‌نما بوده باشد؛ ژتون‌هايی، که ديگران، مُسرفانه، خرج کرده‌اند.

بياييد، نگاهی بکنيم، به يکی، از اين ژتون‌ها، يعنی، «مدرنيته». اين «مدرنيته» چيست؟ هدف است؟ روند است؟ مسير است؟ دوره‌ای تاريخی است؟ يک گونه است، يا گونه‌های متفاوتی دارد؟ شايد اصلاً، «سنت» و «مدرنيته»، همان «تز» و «آنتی‌تز» باشند، کسی چه می‌داند! اين «مدرنيته» چيست، که همه جا هست، و هيچ کس آن را نمی‌بيند؟ آيا همانگونه که ويتگنشتاين می‌گويد:

«آنجا، که زبانِ ما، حاکی از يک جسم است، و جسمی در کار نيست: آنجا، بهتر می‌دانيم بگوييم، يک روح هست.»
(پژوهشهای فلسفی - لودويگ ويتگنشتاين - ترجمه: فريدون فاطمی - چاپ دوم: 1381 - نشر مرکز - ص 55)

می‌توان گفت، «مدرنيته»، يک روح است؟ لابد، «پسامدرنيته» هم، روحی ديگر است! و «سنت» هم، روحی ديگر! چه روحِستانی! اگر اين همه روح باشد، جايی، برای جسمِ بيچاره نمی‌ماند! مهمترين کاری، که می‌توان، برای اين روحِستان کرد، روح‌زدايی است؛ که البته، بيش از يک قرن است، که آغاز شده است! قرنِ بيستم، پايانِ قرن‌ها «روح‌باوری» و «جسم‌زدايی» است.

انسانِ بی‌پناهی، که «حيوان»يتِ خود را، در پای بُتِ «ناطق»، قربانی می‌کرد، به جايی می‌رسد، که با پُتکِ «واقعيت»، بُتکده‌ی «حقيقت» را، ويران می‌کند؛ و «توحش»ی، که هماره، خرقه‌ی «تعقل»، «تفلسف»، «تدين»، «تمدن» و ...، به تن می‌کرد (، و بيکن (Francis Bacon 1561 - 1626) ، دکارت (Cartesius 1596 - 1650 يا René Descartes) و ...، خرقه‌ی او را، دريده بودند،) برهنه، می‌گردد؛ و حتی، عوام هم، به احترامِ او، بلند می‌شوند! قرنِ بيستم، که با مرگِ نيچه (Friedrich Nietzsche 1844-1900) آغاز می‌شود، با نام‌هايی، چون فرويد (Sigmund Freud 1856 - 1939) ، سارتر (Jean-Paul Sartre 1905 - 1980) و ...، ادامه می‌يابد. پديده‌هايی، چون اگزيستانسياليسم (Existentialism) ، فمينيسم (Feminism) و ...، همه، در اين قرن، پديدار می‌شوند.

قرنِ بيستم، قرنِ فهمِ فرديتِ انسان، قرنِ به رسميت شناختنِ جسمانيتِ انسان، قرنِ احترام، به حيوانيتِ انسان است. انسانِ قرنِ بيستم، تنها، شهروندِ جامعه‌ی بشری نيست، تنها، بنده‌ی خداوند نيست، تنها، جزئی، از يک کل نيست. انسانِ قرنِ بيستم، جوجه‌اردکی‌ست، که از زشتیِ خود، شرمنده نيست.

End 
     
Previous Entry     Home     Next Entry
Hide
The Donya Times    تلگرام    سايت شخصی    سايت علوم    فال حافظ    مجله عين    ملاک    هنرسرا
All rights reserved to Homaioon Eslami. .کليه حقوق برای همايون اسلامی محفوظ است