H
.زيستگاه آينه ديدگاه است ديدگاه  
نوشته‌های برگزيده 
اداى دين به يک نويسنده
اعتبار نوشتار
انواع نقل قول
اولين کتاب تعبير خواب
اهميت سهراب سپهرى
به احترام توحش
به خاطر آوردن آينده
پيچيده‌سازى و توهم فهميدن
پيشنهادى براى بهبود عروض فارسى
جهل دانش‌مآبانه
چارچوب‌هاى جداگانه تجربه
چرخ‌فلک‌هاى شهربازى روح
خاستگاه عقاب
خالى قاب‌کرده
در آرزوى بدنى زيباتر
در باب تحقير
در باب هنر
درون‌پيدايى و دگرگونه‌آميزى
دستورالعمل‌هاى عمل‌نشده
راز گل سرخ
زبان فارسى در هنگامه دگرگونى‌هاى شتابنده
شفاهى‌نويسى در اينترنت
علاقه گوته به فرهنگ ايرانى
گريه در فرهنگ ايرانى
لات‌منشى در ميان روشنفکران
مفاهيم کلى
نکته‌اى در باب شاخص‌هاى اجتماعى
نگاهى به جملات مترادف
نگاهى به دگرگونى آوايى در زبان فارسى
نگاهى به هنر عامه
نگاهى به ياهاى ميانجى
همدلى
... همه نوشته‌ها 
Friday, March 04, 2005-
ادای دين به يک نويسنده
"چطور ممکن است، يک آدمِ بالغ، دورانِ کودکیِ خود را فراموش کند، طوری که حتی نتواند تصورش را کند، که يک کودک، گاهی، چقدر غم‌زده و دل‌گرفته است؟ (در اين فرصت، می‌خواهم، از همه‌ی شما، صميمانه، خواهش کنم: هرگز کودکیِ خود را فراموش نکنيد! قول می‌دهيد؟ قولِ شرف؟)"

"در واقع، مهم نيست، که انسان، برای يک ازدواجِ ناکام، يا دوستی، که از دست داده است، گريه کند. در زندگی، اصل اين است، که آدم، تا چه اندازه، غصه‌دار شده است، نه اينکه برای چه ماتم گرفته است."
(کلاس پرنده - اريش کستنر - ترجمه: علی پاکبين - چاپ چهارم: 1368 - کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان - صفحه: 12)

آخرين کتابی، که از اريش کستنر (Erich Kästner 1899 - 1974) خواندم، "کلاسِ پرنده" بود. بايد اعتراف کنم، که (با اينکه ترجمه‌ی کتاب عالی نبود، و من هم ديگر کودک نبودم،) به هنگام خواندنِ آن، يک بار چنان متأثر شدم، که اشک، در چشمانم حلقه زد. آيا شما کستنر را می‌شناسيد؟

نخستين کتابی، که از او، خواندم، "اميل و کارآگاهان" بود. اين کتاب، بر خلافِ کتاب‌های آن دوران، ماجرايی امروزی داشت؛ در واقع، نخستين کتابِ هيجان‌انگيزی بود، که خواندم. به احتمالِ زياد، بسياری از کودکان و نوجوانانِ ديروز، ساعت‌های خوبی را، با اين داستان (و شايد داستان‌های ديگر کستنر،) گذرانده‌اند، بدونِ آنکه هيچگاه بدانند، نويسنده‌ی آن کيست.

Image hosted by TinyPic.com


اريک کستنر، در 23 فوريه‌ی 1899، در درسدن (Dresden) آلمان، متولد شد. او، فرزند ايدا کستنر (IDA Kaestner 1871-1951) و اميل ريچارد کستنر (Emil Richard Kaestner 1867-1957) بود. او، با مادرش، رابطه‌ی بسيار صميمانه‌ای داشت؛ بيش از 30 سال، تقريباً، هر روز، برای او، نامه می‌نوشت.

در 1906، واردِ دبستان شد؛ و هنوز، دبيرستان را، به پايان نرسانده بود، که جنگِ جهانیِ اول، آغاز شد. او را، به خدمتِ سربازی، فراخواندند، ولی در 1917، به علتِ بيماریِ قلبی، معاف شد.

او، تحصيلاتِ خود را، تا گرفتنِ دکترای ادبيات، ادامه می‌دهد. در کنارِ تحصيل، نوشته‌هايی هم، در نشريات، به چاپ می‌رساند. اولين کتابِ شعرِ خود را، در 1928 چاپ می‌کند. اولين کتابی، که برای کودکان می‌نويسد، يعنی "اميل و کارآگاهان"، در سالِ 1929 (برخی منابع، تاريخِ چاپِ اين کتاب را، 1930 و 1928 ذکر کرده‌اند) به چاپ می‌رسد. اين کتاب، که يکی از بهترين کتاب‌های کستنر است، و علاوه بر اينکه، به بيش از 20 زبان، ترجمه شده، فيلم‌های متعددی هم، بر اساسِ آن، ساخته شده است.

کستنر، به دليلِ هجوِ فاشيسم، در آثارش، برای اولين بار، در 1933، توسطِ گشتاپو، بازداشت می‌شود؛ چيزی، که بارها، تکرار می‌شود. او را، ممنوع‌القلم می‌کنند، و کتاب‌هايش را، در "کتاب‌سوزان"، به آتش می‌سپارند.

او خود، در موردِ کتاب‌سوزان، چنين می‌گويد:

"... و در سال 1933، کتاب‌هايم، در طیِ جشنِ سياهِ باشکوهی، در ميدانِ بزرگی، مقابلِ اُپرا، توسطِ آقايی، گوبلز (Goebbels) نام، سوزانده شد. او، پيروزمندانه، نامِ بيست و چهار نويسنده را، بَرشمرد، که بايد، به طورِ نمادين، برای ابد، نابود می‌شدند. از ميانِ اين بيست و چهار تن، تنها کسی، که شاهدِ اين نمايشِ بی‌شرمانه بود، من بودم. من، در مقابلِ دانشگاه، در جمعِ به‌هم‌فشرده‌ی دانشجويانِ يونيفرم‌پوشِ سپاهِ رستگاری، يعنی گلِ‌سَرسَبدِ ملت، ايستاده بودم، و نگاه می‌کردم، به کتاب‌هايمان، که به ميانِ شعله‌های درخشان انداخته می‌شد، و گوش می‌کردم، به سخنانِ پُراحساسِ آن دروغگوی تمام‌عيارِ کوچک. جَوِ جسدسوزان، شهر را، فرا گرفته بود. سَرِ تنديسی شکسته از مگنوس هيرشفلد (Magnus Hirschfeld)، بَر تيرَکی بلند، بَر فرازِ توده‌ی ساکتِ مردم، بالا و پايين می‌رفت. نفرت‌انگيز بود. ناگهان، صدای زيرِ زنی، بلند شد: 'آن که کستنر است، آنجا ايستاده!' جوانی، که در کاباره برنامه اجرا می‌کرد، همراهِ همکارش، با فشار، واردِ جمعيت شده بود، و مرا، ديده بود، که آنجا ايستاده‌ام؛ لحنِ او، حاکی از حيرتِ بی‌اندازه‌ی او بود. من مضطرب شدم. ولی، اتفاقی نيفتاد. (هرچند، در آن روزها، خيلی از 'اتفاق'ات، عادی بودند.)"
(http://www.thelooniverse.com/books/kastner.html)

او، که در 1960، جايزه‌ی هانس کريستين آندرسن را، دريافت کرده، در 29 جولای 1974، اين جهان را بدرود می‌گويد.

متأسفانه، ما، نويسنده‌ی بسياری از داستان‌های خوب را نمی‌شناسيم. آيا می‌دانيد، نويسنده‌ی "پينوکيو"، "استوارت ليتل" و ...، کيست؟ چه دردناک است، که نامِ آنانی را، که زندگیِ کودکان (و البته بزرگسالانِ) چندين نسل را، زيباتر (و پُرمعناتر) می‌کنند، نمی‌دانيم!

بياييد، بارِ ديگر، گوش بسپاريم، به کستنر:

"هرگاه، آدم‌های هوشيار، باشهامت، و آنها که شهامت دارند، هوشيار شوند، آنوقت، چيزی، که اغلب، از روی اشتباه، ادعا می‌شود، به دست خواهد آمد، و آن پيشرفتِ بشريت است."
(کلاس پرنده - اريش کستنر - ترجمه: علی پاکبين - چاپ چهارم: 1368 - کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان - صفحه: 16)


1. آثارِ کستنر
2. لازم به ذکر است، که برای نوشتنِ زندگی‌نامه‌ی کستنر، از ترجمه‌ی خودکارِ بعضی منابعِ آلمانی استفاده کرده‌ام.

End 
     
Previous Entry     Home     Next Entry
Hide
The Donya Times    تلگرام    سايت شخصی    سايت علوم    فال حافظ    مجله عين    ملاک    هنرسرا
All rights reserved to Homaioon Eslami. .کليه حقوق برای همايون اسلامی محفوظ است