H
.زيستگاه آينه ديدگاه است ديدگاه  
نوشته‌های برگزيده 
اداى دين به يک نويسنده
اعتبار نوشتار
انواع نقل قول
اولين کتاب تعبير خواب
اهميت سهراب سپهرى
به احترام توحش
به خاطر آوردن آينده
پيچيده‌سازى و توهم فهميدن
پيشنهادى براى بهبود عروض فارسى
جهل دانش‌مآبانه
چارچوب‌هاى جداگانه تجربه
چرخ‌فلک‌هاى شهربازى روح
خاستگاه عقاب
خالى قاب‌کرده
در آرزوى بدنى زيباتر
در باب تحقير
در باب هنر
درون‌پيدايى و دگرگونه‌آميزى
دستورالعمل‌هاى عمل‌نشده
راز گل سرخ
زبان فارسى در هنگامه دگرگونى‌هاى شتابنده
شفاهى‌نويسى در اينترنت
علاقه گوته به فرهنگ ايرانى
گريه در فرهنگ ايرانى
لات‌منشى در ميان روشنفکران
مفاهيم کلى
نکته‌اى در باب شاخص‌هاى اجتماعى
نگاهى به جملات مترادف
نگاهى به دگرگونى آوايى در زبان فارسى
نگاهى به هنر عامه
نگاهى به ياهاى ميانجى
همدلى
... همه نوشته‌ها 
Tuesday, March 15, 2005-
به خاطر آوردن آينده
"زمانِ موهومی، قابلِ تميز از جهاتِ فضايی نمی‌باشد. اگر کسی به سوی شمال به راه افتد، می‌تواند برگردد، و رو به جنوب روان شود؛ همينطور اگر در زمانِ موهومی، می‌توان به جلو رفت، پس بايد بتوان در درازنای زمان به عقب بازگشت. اين، به معنای آن است، که تفاوتِ مهمی، ميانِ جهاتِ جلو و عقب، در زمانِ موهومی نيست. از سوی ديگر، با نگاهی به زمانِ 'حقيقی'، تفاوتی بس مهم، ميانِ جهت‌های پيش و پس، وجود دارد، که همه بر آن آگاهيم. اين تفاوت، ميانِ آينده و گذشته از چيست؟ چرا ما، گذشته، و نه آينده را، به خاطر می‌آوريم؟"
(تاريخچه زمان - استيون و.هاوکينگ - ترجمه: محمدرضا محجوب - چاپ اول: 1369 - شرکت سهامی انتشار - صفحه: 182)

و اکنون، تجربه‌ای شخصی:

"سالها قبل، با اتومبيلی، به همراهِ چند نفر می‌رفتم؛ ناگهان احساس کردم، صحنه‌ای را، که در آن هستم، قبلاً، خواب ديده‌ام؛ با خودم گفتم، اگر واقعاً، اين صحنه را، قبلاً ديده باشم، بايد بتوانم، اتفاقاتی را، که هنوز نيافتاده، پيش‌بينی کنم؛ به مغزم فشار آوردم، و به ياد آوردم، که سرنشينِ جلو، تا لحظاتی ديگر، دستمال‌کاغذی می‌خواهد؛ و وقتی که او دستمال‌کاغذی خواست، چنان واقعيت برهنه شد، که سَردم شد."

چنين تجربه‌ای، "فردی"ست، يعنی، فردِ ديگری، در آن، شرکت ندارد، و "تکرارپذير" نيست، يعنی، نمی‌توان آن را، (مانندِ جوشيدن آب) بارِ ديگر، و جای ديگری، تجربه کرد. با اين همه، وجودِ روش‌های مختلفِ پيشگويی (از فالِ ورق گرفته تا مکاشفه)، در سرتاسرِ جهان، تأييدِ غيرِعلمیِ اين باور است، که آينده، قبل از آن که بيايد، هست، و به نحوِ ناخوداگاه، قابلِ تجربه است. اين باور، با درکِ ما، از زمان، مکان، عليت ...، منافات دارد. من، در اين نوشتار، تنها، به رابطه‌ی خواب و آينده، می‌پردازم.

باور به "تجربه‌پذيریِ آينده در خواب"، سابقه‌ای طولانی دارد. برای نمونه، نگاهی می‌کنيم، به داستانِ يوسف؛ نيمی از کينه‌ی برادرانِ يوسف، به دليلِ خواب‌هايی بود، که می‌ديد:

"(5) و يوسف، خوابی ديده، آن را، به برادرانِ خود بازگفت، پس بر کينه‌ی او افزودند (6) و بديشان گفت، اين خوابی را که ديده‌ام، بشنويد (7) اينک، ما در مزرعه بافه‌ها می‌بستيم، که ناگاه، بافه‌ی من، برپا شده بايستاد، و بافه‌های شما، گِرد آمده، به بافه‌ی من، سجده کردند (8) برادرانش، به وی گفتند، آيا فی‌الحقيقة، بر ما سلطنت خواهی کرد، و بر ما مسلط خواهی شد، و به سببِ خواب‌ها و سخنانش، بر کينه‌ی او افزودند"
(کتاب مقدس - چاپ دوم: 1987 - انجمن کتاب مقدس ايران - صفحه: 57)

"(20) اکنون، بياييد، او را، بکشيم، و به يکی از اين چاه‌ها بياندازيم، و گوييم، جانوری درنده، او را خورد، و ببينيم، خواب‌هايش، چه می‌شود"
(کتاب مقدس - چاپ دوم: 1987 - انجمن کتاب مقدس ايران - صفحه: 58)

سپس، در مصر، که به زندان می‌افتد، تعبيرِ خوابِ "سردارِ ساقيان"، سببِ رهايی‌اش می‌شود:

"(9) آنگاه، رئيسِ ساقيان، خوابِ خود را، به يوسف بيان کرده گفت، در خوابِ من، اينک، تاکی، پيشِ روی من بود (10) و در تاک، سه شاخه بود، و آن بشکفت، و گل آورد، و خوشه‌های انگورِ رسيده داد (11) و جامِ فرعون، در دستِ من بود، و انگورها را، چيده، در جامِ فرعون فشردم، و جام را، به دستِ فرعون دادم (12) يوسف، به وی گفت، تعبيرش، اين است، سه شاخه، سه روز است (13) بعد از سه روز، فرعون، سرِ تو را بَرافرازد، و به منصب بازگمارد، و جامِ فرعون را، به دستِ وی دهی، به رسمِ سابق، که ساقیِ او بودی (14) و هنگامی که برای تو نيکو شود، مرا ياد کن، و به من احسان نموده، احوالِ مرا، نزدِ فرعون، مذکور ساز، و مرا، از اين خانه، بيرون بياور"
(کتاب مقدس - چاپ دوم: 1987 - انجمن کتاب مقدس ايران - صفحه: 62)

و باز، همين تعبيرِ خواب است، که او را، عزيزِ مصر می‌کند:

"(17) و فرعون، به يوسف گفت، در خواب ديدم، که اينک، به کنارِ نهر ايستاده‌ام (18) و ناگاه، هفت گاوِ فربه‌گوشت و خوب‌صورت، از نهر بَرآمده، بر مرغزار می‌چرند (19) و اينک، هفت گاوِ ديگر، زبون و بسيار زشت‌صورت و لاغرگوشت، که در تمامیِ زمينِ مصر، بدان زشتی نديده بودم، در عقبِ آنها برمی‌آيند (20) و گاوانِ لاغرِ زشت، هفت گاوِ فربه‌ی اول را می‌خورند (21) و چون، به شکمِ آنها فرو رفتند، معلوم نشد، که به درونِ آنها شدند، زيرا که صورتِ آنها، مثلِ اول، زشت ماند، پس بيدار شدم"
(کتاب مقدس - چاپ دوم: 1987 - انجمن کتاب مقدس ايران - صفحه: 64)

"(25) يوسف، به فرعون گفت ... (29) همانا، هفت سالِ فراوانیِ بسيار، در تمامیِ زمينِ مصر می‌آيد (30) و بعد از آن، هفت سالِ قحط، پديد آيد، و تمامیِ فراوانی، در زمينِ مصر، فراموش شود، و قحط، زمين را، تباه خواهد ساخت"
(کتاب مقدس - چاپ دوم: 1987 - انجمن کتاب مقدس ايران - صفحه: 64)

"(41) و فرعون، به يوسف گفت، بدان، که تو را، بر تمامیِ زمينِ مصر گماشتم"
(کتاب مقدس - چاپ دوم: 1987 - انجمن کتاب مقدس ايران - صفحه: 65)

تلاش، برای تعبير و تفسيرِ خواب، تاريخی طولانی دارد. يکی از جامع‌ترين کارها، در اين زمينه، تعبيرِ خوابِ ابن سيرين (؟ - 729) است؛ به باورِ او، خواب، بازنمايیِ ساده‌ی واقعيت است؛ يعنی، هر چيزی، در خواب، نمادِ فراگيرِ يک واقعيت (يا يکی از واقعيت‌های چندگانه‌ی هم‌ارز) است، برای نمونه:

"ابن سيرين گويد، خوردنِ شراب، چون به طعم شيرين بود، خوشبوی باشد، مثلِ شرابِ سيب و شرابِ انار، شش وجه باشد، اول، پاکیِ دين، دوم، منفعت، سوم، علمِ مفيد، چهارم، عمرِ دراز، پنجم، عيشِ خوش، ششم، ذکرِ حق تعالی؛ اما، شراب‌هايی، که ناخوش باشد، مثلِ شرابِ ريواس و ليمو و شرابِ نارنج، و آنچه بدين ماند، دليلِ غم و اندوه باشد؛ و شراب‌هايی، که به طعم تلخ باشد، و به بوی ناخوش، مثلِ شرابِ زرنا و غيره، دليلِ منفعت بود، از دنيا و آخرت، و شراب‌هايی، که از بَهرِ دارو می‌خورند، دليل بر خير و صلاحِ دين بود" (تعبير خواب - چاپ چهارم: 1381 - انتشارات لاهيجی - صفحه: 260)

اما، يونگ (Carl Gustav Jung 1875 - 1961) روان‌شناسِ عميق (و در عينِ حال، محافظه‌کارِ) معاصر، با اين که می‌گويد:

"ممکن نيست، بتوان، برای تعبيرِ خواب، قوانينِ فراگيرِ معتبر، وضع کرد"
(انسان و سمبولهايش - ترجمه: دکتر محمود سلطانيه - چاپ سوم: 1381 - چاپخانه ديبا - صفحه: 82)

بر اين باور است که:

"خواب‌ها، می‌توانند، نقشی پيش‌گويانه، يا احتمالی، ايفا کنند"
(انسان و سمبولهايش - ترجمه: دکتر محمود سلطانيه - چاپ سوم: 1381 - چاپخانه ديبا - صفحه: 110)

به گمانِ من، خوابِ پيشگويانه را، می‌توان، از نظرِ "شيوه‌ی بيان"، به چند دسته تقسيم کرد:

1. عينی - رويدادهای آينده را، عيناً، می‌بينيم. (برای نمونه، خواب ديدنِ ماجرايی، که در آينده خواهيم داشت)
2. نيمه‌عينی - برخی از عناصرِ رويدادهای آينده را، عيناً، می‌بينيم. (برای نمونه، خواب ديدنِ دوستی، که در آينده خواهيم ديد)
3. نيمه‌مجازی - برخی از عناصرِ رويدادهای آينده را، مجازاً، می‌بينيم. (برای نمونه، خواب ديدنِ گربه‌ای، به جای دزدی، که در آينده خواهيم ديد)
4. مجازی - رويدادهای آينده را، مجازاً، می‌بينيم. (برای نمونه، خواب ديدنِ گربه‌ای، که در خانه‌ی ما، چيزی می‌خورد، به جای دزدی، که چيزی، از ما خواهد دزديد)

اما، چيزی، که از شيوه‌ی پيش‌گويی، مهمتر است، خودِ پيش‌گويی‌ست؛ يعنی، تجربه‌ی چيزی، که هنوز، وجود ندارد؛ و اين، با ادراکِ ما، از جهان نمی‌خواند؛ مگر اينکه، تعريفِ جديدی، از جهان بدهيم؛ يعنی، همان کاری که افلاطون (Plato c. 427 BC - c. 347 BC) در "تمثيلِ غار" (Plato's allegory of the cave) می‌کند؛ او از زندانيانی می‌گويد،

"که در غاری جای دارند، و فقط می‌توانند، به يک سو نگاه کنند، زيرا که در زنجيراند، و در پشتِ سرشان آتش است، و در پيشِ روشان، ديوار. ميانِ آنها و ديوار چيزی نيست. آنچه می‌بينند، سايه‌های خودشان است، و چيزهايی، که در پشتِ سرشان قرار دارد، که از پرتوی آتش، روی ديوار، نقش می‌بندد. زندانيان، ناچار، اين سايه‌ها را واقعی می‌پندارند، و از اشيايی، که باعثِ اين سايه‌ها هستند، خبر ندارند. سرانجام، يک تن از غار می‌گريزد، و قدم در نورِ خورشيد می‌گذارد، و برای نخستين بار، اشيای واقعی را می‌بيند، و درمی‌يابد، که تاکنون، سايه‌ها، او را می‌فريفته‌اند.""اگر اين زندانیِ فراری""به غار بازگردد، و حقيقت را، به زندانيان بگويد""در نظرِ زندانيان، ابله‌تر از زمانی، که هنوز فرار نکرده بود، می‌نمايد." (2)
(تاريخ فلسفه غرب - برتراند راسل - ترجمه: نجف دريابندری - بازچاپ: 1365 - نشر پرواز - صفحه: 197)



1. ابو بکر محمد بن الانصاری، معروف به ابنِ سيرين، فقيه، محدث و مفسری بود، که در بصره، زاده شد، و در سالِ 110 هجری قمری (729 ميلادی) در همان جا، وفات يافت. او، از تابعين، و معاصر با حسن بصری (21-110 ق / 642-728 م) بود. پدرِ او، مِسگری، اهلِ جرجيا بود، که اسير شد؛ و مادرش، صفيه، کنيزِ ابوبکر بود. ابنِ سيرين، در تعبيرِ خواب، معروف است. کتاب‌هايی، به او منسوب شده، مانندِ "منتخب الکلام فی تفسير الاحلام".
(لغتنامه دهخدا - المنجد فی الاعلام)

2. تمثيلِ سايه، که ظاهراً، از طريقِ افلاطونيان، واردِ ايران می‌شود، در ادبياتِ صوفيه، فراوان، به کار رفته است؛ برای نمونه، مولانا (604 -672 ق / 1207 - 1273 م)، در مثنوی می‌گويد:

"مُرغ، بَر بالا، پَران و سايه‌اش
می‌دَود، بَر خاک، پرّان، مُرغ‌وَش
ابلهی، صيادِ آن سايه شود
می‌دَود، چندانکه بی‌مايه شود
بی‌خبر، کان، عکسِ آن مُرغِ هواست
بی‌خبر، که اصلِ آن سايه کجاست
تير اندازد، به سوی سايه، او
ترکشش، خالی شود، از جستجو"

End 
     
Previous Entry     Home     Next Entry
Hide
The Donya Times    تلگرام    سايت شخصی    سايت علوم    فال حافظ    مجله عين    ملاک    هنرسرا
All rights reserved to Homaioon Eslami. .کليه حقوق برای همايون اسلامی محفوظ است