تا کنون، چند فيلم يا کارتون، بر اساسِ کتابهای "سفرهای گاليور"
(
Gulliver's Travels
1726/1735)
، "پينوکيو" (
Pinocchio
1880)
و ... ساخته شده است؟ تا کنون، چند نفر، آنها را تماشا کردهاند؟ تا کنون، اين کتابها، چند بار منتشر شدهاند؟ تا کنون، چند نفر، اين کتابها (و نه خلاصهشدهی آنها) را خواندهاند؟
هر کسی، که اين فيلمها يا کارتونها را ديده باشد، (حتا اگر اين کتابها را نخوانده باشد) میفهمد، که از هر داستانی، روايتهای بسيار متفاوتی، وجود دارد؛ و اگر اين کتابها را خوانده باشد، از تفاوتی، که ميان کتابها و روايتهای سينمايی يا تلويزيونی، وجود دارد، حيرت میکند.
برای نمونه، کتابِ "سفرهای گاليور"، دارای چهار بخش است:
1. سفر به لیلیپوت
(Lilliput)
2. سفر به برابدينگنگ
(Brobdingnag)
3. سفر به لاپوتا
(Laputa)
، بلنیبربی
(Balnibarbi)
، لگنگ
(Luggnagg)
، گلبدبدريب
(Glubbdubdrib)
و ژاپن
(Japan)
4. سفر به کشورِ هویهنمها
(Houyhnhnms)
در روايتهای سينمايی و تلويزيونی، معمولاً، تنها، به دو بخشِ اول پرداخته میشود؛ و در همين دو بخش هم، تغييراتِ زيادی داده میشود؛ و تازه همين دو بخشِ تغييريافته هم، با جرح و تعديل، از تلويزيونِ ايران پخش میشود. برای نمونه، معمولاً، اين بخش:
"چند تن از درباريانِ امپراتور، از ميانِ جمعيت، راه گشودند، و التماس کردند، که بیدرنگ، خود را، به کاخ برسانم، زيرا ساختمانِ علياحظرت ملکه، بر اثرِ غفلتِ يکی از نديمههای او، که هنگامِ خواندنِ داستان، به خواب رفته بود، آتش گرفته بود."
(سفرنامه گاليور - جانثن سويفت - ترجمه: دکتر منوچهر اميری - چاپ: 1351 - بنگاه ترجمه و نشر کتاب -
صفحه: 117-116)
"از خوشبختیهای بزرگی، که بر آدمی، در جهان، روی میدهد، يکی هم اين بود، که از آن همه شرابی، که نوشيده بودم، چيزی، به شکلِ ادرار، دفع نکرده بودم. اينک، گرمايی، که از نزديک شدنِ به زبانهی آتش، و از تلاش در فرونشاندنِ آن، بر من چيره شده بود، سبب شد، که شراب، مثانهی مرا برانگيزد، و من آنقدر ادرار کردم، و چنان آن را بَر شعلهها فرو باريدم، که در سه دقيقه آتش خاموش شد، و بازماندهی آن بناهای عالی، که به ساليانِ دراز، برافراشته بودند، از ويرانی برکنار ماند."
(سفرنامه گاليور - جانثن سويفت - ترجمه: دکتر منوچهر اميری - چاپ: 1351 - بنگاه ترجمه و نشر کتاب -
صفحه: 118-117)
از روايتهای ايرانی، حذف میشود.
نمونهی ديگر، "دورِ دنيا در هشتاد روز"
(
Around the World in Eighty Days
1872)
است، (تا آنجا که من میدانم) آخرين فيلمی، که بر اساسِ اين داستان ساخته شده،
Around the World in 80 Days
(2004)
است. در اين
فيلم،
"فيلمساز، تنها، عنوان و طرح داستانیِ رمان ژول ورن را، حفظ کرده، و ماجراها و حوادث متنوع زيادی، در آن وارد میکند، و حال و هوای شرقی، به آن می بخشد."
(
ژول ورن و سينما)
در اين فيلم، جکی چان (
Jackie Chan
1954)
"يک دزد چينی فراری است، که مجسمهی يشم بودا را، از بانک انگلستان میدزدد، و به طور تصادفی، با فاگ همراه میشود. فيلم، از نظر ساختار، به همان نسخهی کلاسيک آندرسون شبيه است، اما، تبديلِ اثرِ کلاسيکِ ويکتوريايیِ ژول ورن، به کمدیِ اسلپ استيک، با ملغمهای از هنرهای رزمی، روح اثر ژول ورن را، تباه کرده است."
(
ژول ورن و سينما)
و برای اين که نمونهای، از تغييراتِ ايرانیِ روايت بدهم، اشارهای میکنم، به فيلمِ ديگری، از جکی چان، يعنی "شواليههای شانگهای"
(
Shanghai Knights
2003)
؛ در برخی بخشهای اين فيلم، که هنرپيشهها، به زبانِ چينی سخن میگويند، سخنانِ آنها، به شکلِ زيرنويس، درج میشود؛ در نسخهی دوبلهشدهی فيلم، اگر زيرنويسِ انگليسی، و دوبلهی فارسی را، با هم، مقايسه کنيم، حيرت میکنيم؛ برای نمونه، خواهرِ جکی چان، به او میگويد: "اين، همان دوستِ خل و چل
(American friend)
..."
به گمانِ من، کاهشِ فزايندهی مطالعه (به ويژه، مطالعهی کتاب)، و به موازاتِ آن، افزايشِ فزايندهی رویآوری به رسانههای ديداری و شنيداری، نشانههای ورود به دورهای جديد است؛ در اين دوره، فرهنگِ بشری، يک بارِ ديگر، "شفاهی" میشود؛ تفاوتِ اين فرهنگِ شفاهی، با فرهنگِ شفاهیِ ابتدايی، وجودِ رسانههای ارتباطی و اطلاعاتیِ پيشرفته (اينترنت، تلفن و ...) است؛ در دورانِ فرهنگِ شفاهیِ ابتدايی، داستانها، دهانبهدهان، منتقل میشدند؛ داستانهای آن دوران، وجودِ خارجی نداشتند؛ يعنی، تنها، در حافظهی گوينده و شنونده بودند؛ به همين دليل هم، به مرورِ ايام، تغيير میکردند؛ در دورانِ فرهنگِ شفاهیِ عالی، داستانها، وجودِ خارجی دارند، ولی، اين وجودِ خارجی، نمیتواند، مانعِ تغييرِ آنها را بشود؛ چرا که ناديده گرفته میشود.
در دورانِ فرهنگِ شفاهیِ ابتدايی، هنر، علم، فلسفه و ... نمودهای مختلفِ افسانه بودند؛ و چيزی، که کمترين اهميت را داشت، "واقعيت" بود؛ و چيزی، که معنا نداشت، "صِحَت" (دستِکم، به معنای "مطابقت با واقعيت") بود؛ اما، در دورانِ فرهنگِ شفاهیِ عالی، که "واقعيت" و "صحت" (دستِکم، از لحاظِ "نظری") اهميت فوقالعادهای يافتهاند، اين نوع "تغيير"، گسترهی معنايیِ گستردهای (از "تحريف" گرفته تا "تکميل") را پوشش میدهد؛ در دورانِ فرهنگِ شفاهیِ عالی، شناختِ بیواسطه، جای خود را، به روايتِ (نامطمئنِ) رسانهای میدهد (برای نمونه، فيلمِ تاريخی، جای منابعِ معتبرِ تاريخی را میگيرد)؛ ولی آيا اين "روايتهای
رسانهای"، سببِ ايجادِ نوعی "جَهلِ دانشمآبانه" نمیشود؟