H
.زيستگاه آينه ديدگاه است ديدگاه  
نوشته‌های برگزيده 
اداى دين به يک نويسنده
اعتبار نوشتار
انواع نقل قول
اولين کتاب تعبير خواب
اهميت سهراب سپهرى
به احترام توحش
به خاطر آوردن آينده
پيچيده‌سازى و توهم فهميدن
پيشنهادى براى بهبود عروض فارسى
جهل دانش‌مآبانه
چارچوب‌هاى جداگانه تجربه
چرخ‌فلک‌هاى شهربازى روح
خاستگاه عقاب
خالى قاب‌کرده
در آرزوى بدنى زيباتر
در باب تحقير
در باب هنر
درون‌پيدايى و دگرگونه‌آميزى
دستورالعمل‌هاى عمل‌نشده
راز گل سرخ
زبان فارسى در هنگامه دگرگونى‌هاى شتابنده
شفاهى‌نويسى در اينترنت
علاقه گوته به فرهنگ ايرانى
گريه در فرهنگ ايرانى
لات‌منشى در ميان روشنفکران
مفاهيم کلى
نکته‌اى در باب شاخص‌هاى اجتماعى
نگاهى به جملات مترادف
نگاهى به دگرگونى آوايى در زبان فارسى
نگاهى به هنر عامه
نگاهى به ياهاى ميانجى
همدلى
... همه نوشته‌ها 
Monday, April 25, 2005-
خالی قاب‌کرده
اگر گفته‌ی جرمی هاوثورن (Jeremy Hawthorn) را بپذيريم، که:

"آن دسته از ويژگی‌های مدرنيستی، که در افراطی‌ترين شکلِ کاربردِ خود، می‌توانند سببِ ايجادِ پست‌مدرنيسم گردند، عبارت‌اند از:

1) نفیِ بازنمايی، به نفعِ خودارجاعی، به‌ويژه از نوعِ طنزآميز، غيرِجدی و غيرِسازه‌ای آن.

2) نفیِ حال و هوا، يا رايحه‌ی هنری، و نفیِ اثرِ هنری، به مثابهِ يک کلِ اندام‌وار (گرچه ديويد هاروی معتقد است، که هنر مدرنيستی، برخلافِ هنرِ پست‌مدرنيست، اساساً، هنری رايحه‌ای، و حال و هوايی است (هاروی 1989، ص 22).

3) نفیِ کاراکتر (شخصيت) و بُن‌مايه يا طرحِ اصلی (plot) در داستان‌ها، به مثابهِ مفاهيم، يا قراردادهايی معنادار، يا به لحاظِ هنری، قابلِ دفاع.

4) نفیِ همراهی و همکاری يا موافقت با خواننده، و در عوض، مقابله و ضديت با خواننده، و آزردن، و اذيت کردنِ وی.

5) حتی، نفیِ خودِ معنی، به مثابهِ نوعی اوهامِ نوميدانه و هذيانیِ پوچ، اين عقيده که هر گونه تلاش، برای درک و شناختِ جهان، امری پوچ، بی‌ارزش، و بی‌فايده است، يا عقيده به مهملاتی از اين دست، که 'پديده‌ای، به نامِ جهان وجود دارد، که بايد به درک و فهمِ آن پرداخت'."
(پست‌مدرنيته و پست‌مدرنيسم - ترجمه و تدوين: حسينعلی نوذری - چاپ دوم: 1380 - انتشارات نقش جهان - صفحه: 138-139)

آنگاه، بايد بپذيريم، که مدرنيسم و پست‌مدرنيسم، تفاوتِ ماهوی ندارند؛ به همين دليل، برخی آثارِ هنری، هم مدرن ناميده می‌شوند، و هم پست‌مدرن؛ و بازهم، به همين دليل، در اين نوشتار، هنرِ مدرن و پست‌مدرن، "هنرِ امروز" ناميده می‌شوند (بد نيست، نگاهی بکنيد، به اين زيرنويس).

و اگر مطالبِ بالا را بپذيريم، بايد گفته‌ی ژان - فرانسوا ليوتار (Jean-Francois Lyotard 1924) را بپذيريم که:

"مسئله‌ی زيبايی‌شناسیِ مدرن، اين نيست، که 'چه چيزی زيباست؟'، بلکه مسئله اين است، که 'چه چيزی را می‌توان هنر (و ادبيات) ناميد؟'"
(پست‌مدرنيته و پست‌مدرنيسم - ترجمه و تدوين: حسينعلی نوذری - چاپ دوم: 1380 - انتشارات نقش جهان - صفحه: 179)

در واقع، چيزی، که "هنرِ امروز" را، از هنرِ گذشته، متمايز می‌کند، "اعتقاد به نبودِ معياری، برای شناختِ هنر" است؛ و همين اعتقاد است، که هنر را، تبديل می‌کند، به "هذيانی پوچ"، که گاه، حتی، تا "ضديت" با مخاطب، و "آزردن، و اذيت کردنِ وی" پيش می‌رود؛ ولی آيا نبودِ معيارِ جامع و مانعی، برای شناختِ انسانيت، می‌تواند، توجيهی، برای شکنجه باشد؟

آيا وجودِ سليقه‌های متفاوتِ فردی و فرهنگی، به معنای نبودِ قابی (هرچند غيرِدقيقِ)، برای سليقه‌ی انسانی‌ست؟ آيا، اگر قاب‌های سليقه‌ای، (دقيقاً) شناخته‌شده، و (کاملاً) قابلِ انطباق بر يکديگر نباشند، وجود ندارند؟ درست است، که قابِ سليقه‌ی فرهنگی، گاهی، برای انطباق با قابِ سليقه‌ی فردیِ هنرمند، شکسته می‌شود، ولی، صِرفِ شکستن، و هرگونه شکستن، هنر نيست؛ قابِ دَرهم‌شکسته، بزرگترين است، ولی، قاب نيست؛ چرا که هيچ تابلويی را، نمی‌تواند نگه دارد!

End 
     
Previous Entry     Home     Next Entry
Hide
The Donya Times    تلگرام    سايت شخصی    سايت علوم    فال حافظ    مجله عين    ملاک    هنرسرا
All rights reserved to Homaioon Eslami. .کليه حقوق برای همايون اسلامی محفوظ است