H
.زيستگاه آينه ديدگاه است ديدگاه  
نوشته‌های برگزيده 
اداى دين به يک نويسنده
اعتبار نوشتار
انواع نقل قول
اولين کتاب تعبير خواب
اهميت سهراب سپهرى
به احترام توحش
به خاطر آوردن آينده
پيچيده‌سازى و توهم فهميدن
پيشنهادى براى بهبود عروض فارسى
جهل دانش‌مآبانه
چارچوب‌هاى جداگانه تجربه
چرخ‌فلک‌هاى شهربازى روح
خاستگاه عقاب
خالى قاب‌کرده
در آرزوى بدنى زيباتر
در باب تحقير
در باب هنر
درون‌پيدايى و دگرگونه‌آميزى
دستورالعمل‌هاى عمل‌نشده
راز گل سرخ
زبان فارسى در هنگامه دگرگونى‌هاى شتابنده
شفاهى‌نويسى در اينترنت
علاقه گوته به فرهنگ ايرانى
گريه در فرهنگ ايرانى
لات‌منشى در ميان روشنفکران
مفاهيم کلى
نکته‌اى در باب شاخص‌هاى اجتماعى
نگاهى به جملات مترادف
نگاهى به دگرگونى آوايى در زبان فارسى
نگاهى به هنر عامه
نگاهى به ياهاى ميانجى
همدلى
... همه نوشته‌ها 
Saturday, May 14, 2005-
خاستگاه عقاب
"روزی، زِ سَرِ سنگ، عُقابی به هوا خاست،
از بَهرِ طمع، بال و پَرِ خويش بياراست،

بَر راستیِ بال، نظر کرد و، چنين گفت:
امروز، همه روی زمين، زيرِ پَرِ ماست،

گر اوج بگيرم، بپَرم، از نظرِ شيد،
می‌بينم اگر ذره‌ای اندر تکِ درياست،

گر بَر سَرِ خاشاک، يکی پَشّه بجُنبد،
جُنبيدنِ آن پَشّه، عيان در نظرِ ماست،

بسيار مَنی کرد و، ز تقدير نترسيد،
بنگر، که از اين چرخِ جفاپيشه، چه برخاست،

ناگه، ز کمينگاه، يکی سخت‌کمانی،
تيری، ز قضا و قدر انداخت، بَر او، راست،

بَر بالِ عقاب آمده، آن تيرِ جگردوز،
وَز ابر، مَر او را، به سوی خاک فروکاست،

بَر خاک، بيافتاد و، بغلتيد، چو ماهی،
وانگاه، پَرِ خويش، کشيد از چپ و از راست،

گفتا: عجب است اين که، زِ چوب است و، زِ آهن،
اين تيزی و، تندیّ و، پَريدنشْ، کجا خاست،

زی تير، نگه کرد و، پَرِ خويش، بَر او ديد،
گفتا: زِ که ناليم، که از ماست، که بَر ماست،

حُجّت! تو مَنی را، زِ سَرِ خويش بدَر کن!
بنگر، به عقابی، که مَنی کرد، چه‌ها خواست"
(ديوان ناصرخسرو - به اهتمام و تصحيح مجتبی مينوی - تعليقات: علی اکبر دخدا - چاپ دوم: 1367 - دنيای کتاب - صفحه: 499)

مضمونِ اين شعرِ خوش‌ترکيبِ منسوب به ناصر خسرو (Naser Khosrow Qobadiani 1003 - 1088) را، اِزوپ (Æsop or Aesop B.C 620 - 560) هم، در يکی از قصه‌های خود، آورده است. اينک، دو روايت از اين قصه:

"عُقابی، که در آسمان، بالا می‌رفت، صفيرِ تيری را شنيد، و زخمی کاری بَرداشت. خونِ حيات‌بخشی، که از زخم می‌رفت، او را، بَر آن داشت، که پَرپَرزنان، آهسته، به زمين آيد. عقاب، به تيری، که خورده بود، نگريست، و دريافت، که پرهايی، که بَر آن، کار گذاشته شده، از آنِ خودش است. پس در حالی که جان می‌داد، بانگ زد: 'افسوس! چه بسا که، خودِمان، وسايلِ نابودیِ‌مان را، در اختيارِ دشمن می‌گذاريم!'"
(The Eagle and the Arrow)

"عُقابی، بر صخره‌ای بلند نشست، و جَست و خيزِ خرگوشی را، که می‌خواست شکار کند، زيرِ نظر گرفت. کمانگيری، که عقاب را، از نهانگاه، ديده بود، او را، به دقت، نشانه گرفت، و زخمِ مرگباری، بَر او زد. عقاب، به تيری، که به قلبَش، خليده بود، نگريست، و بی‌درنگ، دانست، که پرهايی، که بر آن، کار گذاشته شده، از آنِ خودش است، و بانگ زد: 'اندوهِ من، دوچندان است، چرا که با تيری، که پَرهای خودم، بَر آن است، هلاک می‌شوم.'"
(The Eagle and the Arrow)

به گفته‌ی علامه دهخدا (Ali Akber Dekhoda 1879 - 1959):

"اصلِ اين قصه، يونانی‌ست، که شاعرِ ايرانی، نهايت روان و رَسا ترجمه کرده است، به حَدی، که مصراعِ اخير 'گفتا ز که ناليم که از ماست که بر ماست'، همانطور، که در زبانِ يونانی مثل شده، عيناً، در فارسی، از امثالِ سائره به شمار آمده."
(ديوان ناصرخسرو - به اهتمام و تصحيح مجتبی مينوی - تعليقات: علی اکبر دخدا - چاپ دوم: 1367 - دنيای کتاب - صفحه: 689) او، به اين بخشِ کتابِ "پرندگان" (The Birds) آريستوفانس (Aristophanes 448 - 380 B.C) اشاره می‌کند:

"همانگونه که اسکيلاس گفته: 'اين پَرها، عاريتی نيستند، به راستی، مالِ خودِمان‌اند.'" (Aristophanes, Birds, 805 - 810)

او، سپس، توضيحی را، از ترجمه‌ی فرانسه‌ی آن کتاب می‌آورد، که (آنچه، من از ترجمه‌ی خودکارِ آن، به انگليسی می‌فهمم)، اين است:

"اشاره‌ای دارد، به 'مرمدون‌ها'ی 'اسکيلاس'، آنجايی، که عقابِ در حالِ مرگ، پرهای کار گذاشته شده را، در انتهای تيری، که به او خورده، می‌بيند، و می‌گويد: 'اين پرها، مالِ ديگران نيستند، مالِ خودمان‌اند، که توانسته‌اند، در هوا، به ما برسند.' که ضرب‌المثل شده است."
(ديوان ناصرخسرو - به اهتمام و تصحيح مجتبی مينوی - تعليقات: علی اکبر دخدا - چاپ دوم: 1367 - دنيای کتاب - صفحه: 689)

"مرمدون‌ها" (Myrmidons) بخشی از يک سه‌گانه‌ی (trilogy) ناقصِ اسکيلاس (Aeschylus 525 - 456 B.C) به نامِ آکيلس (Achilles) است (که البته، من هم، مانندِ علامه دهخدا، به آن دسترسی ندارم).



شايد، جالب باشد، که بدانيد، به گفته‌ی مجتبی مينوی:

"مؤيدالدين طغرائی، صاحبِ لامية العجم را، بدين مضمون، قطعه‌ای‌ست، که در ديوانِ او (چاپ قسطنطنيه ص 71) ثبت است، از اين قرار:

إنّی و إيّاک وَ الأعداء تنصرهم
و أنت متّی علی مافيک مِنْ دخلِ

مثل الغراب رأی نصلاً يرکّب فی
قدحً لطيفً قويم الحدّ معتدل

فقال لابأس إذ لم يأتِه مددٌ
منّی يکون له عونٌ علی العمل

فألبس القدح و حفا من قوادمه
لمّا تطاير رامِ من بنی ثعل

رماهُ رشقا فلَمْ يُخطیْ مقاتِلَهُ
فخرّ منتکساً من ذروة الجبل

فقال والهم تحدوه قوادمه
مَن ذا الومُ و حَتْفی جاءَ مِن قِبَلی"
(ديوان ناصرخسرو - به اهتمام و تصحيح مجتبی مينوی - تعليقات: علی اکبر دخدا - چاپ دوم: 1367 - دنيای کتاب - صفحه: 689-690)

End 
     
Previous Entry     Home     Next Entry
Hide
The Donya Times    تلگرام    سايت شخصی    سايت علوم    فال حافظ    مجله عين    ملاک    هنرسرا
All rights reserved to Homaioon Eslami. .کليه حقوق برای همايون اسلامی محفوظ است