عروض ما، براي زبانمان كمي تنگ است. شاعران قديم، براي رفع اين مشكل، بعضي كلمات را ناديده ميگرفتند، بعضي را هم، تغيير تلفظ ميدادند. شاعران امروز، كه به كلمات و زبان (بخصوص كلمات و زبان متداول)، بيش از عروض، ارج ميگذارند، مشكل را، مشكلي عروضي ميدانند. شايد حتي، پديد آمدن گونههاي جديد شعري (شعر نو و سپيد)، (تا اندازهاي) براي رفع همين مشكل بوده باشد. اگر اينگونه باشد، قطعا، تغييرات عروضي شعر نو (مانند آنچه در مهمترين اشعار فروغ ميبينيم)، نشانگر حل نشدن (كامل) مشكل است.
به گمان من، اين مشكل، يك مشكل عروضي است. اينكه، مثلا، نتوانيم كلماتي را كه بيش از دو هجاي كوتاه متوالي دارند (اشعه،
بدنه، بشره،
پروژه، تبعه،
جلسه، حدقه،
حشره، درجه، دهنه،
سكنه، شبكه،
صدقه، صدمه،
طبقه، عجله،
عضله، غلبه،
فقره، فلكه، قفسه،
قلمه، كلمه،
ملكه،
محترقه، منفجره،
منفرجه و ...) در شعرمان بياوريم، چيزي نيست كه بشود ناديده گرفت. اين نقصي است، كه رفع آن الزامي است. با توجه به اينكه تعداد كلماتي كه بيش از دو هجاي كوتاه دارند، زياد نيستند، و لازم است در همه قالبهاي عروضي قابلاستفاده باشند، ميبايد، با افزايش اختيارات شاعري، مشكل را حل كرد. بايد توجه داشت كه عروضي كه ما داريم، اقتباسي از عروض عرب است، و امكاناتي در عروض عرب وجود دارد، كه ميتواند مشكلات عروضي ما را حل كند. در ضمن بايد دانست كه ما، پيش از استفاده از عروض عرب هم، داراي شعر، و قاعدتا داراي عروض، بودهايم، كه از بعضي از قواعدش (كه از طريق اشعار قديمي به ما رسيده) آگاهيم، و جالب اينكه، چون اين قواعد، منطبق با روح زبان ما هستند، هنوز (در ترانهها) به كار ميرود:
ارباب خودم (= = ~ ~ =)، سلام عليكم (~
= ~ = =)، ارباب خودم(=
= ~ ~ =)، سرتو بالا كن (~
~ ~ ~ = =)، ارباب خودم(=
= ~ ~ =)، به من نيگا كن (~
= ~ = =)، ارباب خودم(=
= ~ ~ =)، لطفي به ما كن (=
~ ~ = =)، ارباب خودم(=
= ~ ~ =)، بزبز قندي (= ~ ~
= =)، ارباب خودم(= =
~ ~ =)، چرا نمي خندي؟ (~
~ ~ ~ = =).
اتل متل توتوله (~
= ~ = ~ = =)، گاب حسن چه جوره (=
~ ~ = = ~ =)، نه شير داره نه پستون (~
= ~ = ~ = =)، شيرشو بردند هندستون (=
~ ~ = = = = =)، يك زن كردي بستون (=
~ ~ = ~ = =)، اسمشو بذار عمقزي (=
~ = ~ = = ~ =)، دور كلاش قرمزي (=
~ ~ = = ~ =).
حمومك مورچه داره (~
~ = = ~ ~ =)، بشين و پاشو خنده داره (~
~ ~ ~ = = ~ ~ =).
به گمان من، با
بهرهگيري
بيشتر از اختيارات شاعري، ضمن رفع اشكالات غيرقابلتحملي، مثل مشكل هجاهاي كوتاه، ميتوان، عروضي، انعطافپذيرتر، و در نتيجه، شعري پربارتر داشت. اينك،
قاعده پيشنهادي ما:
1. دوگانهسازي - تبديل يك هجاي بلند، به دو هجاي كوتاه (برعكس تسكين):
حشره مشكي
نشست (~ ~ ~ ~ = = ~ =)،
بر سر ميخ بنفش
(= ~ ~ = = ~ =)،
قلب بنفشه
شكست (= ~ ~ = = ~ =).
كه وزن سطر اول، در اصل،
= ~ ~ = = ~ =، بوده، كه با تبديل يك هجاي بلند به دو هجاي كوتاه، به شكل فعلي درآمده است.
يكي از
اختياراتي،
كه در گذشته،
كمتر، مورد
توجه قرار
گرفته، ولي
اكنون، نياز
زيادي، به آن،
احساس
ميشود،
جابجاسازي (قلب)
است:
2. جابجاسازي - جابجايي دو هجاي كوتاه و بلند مجاور
(قلب):
اسبي ملكوتي (= = ~ ~
= =)،
با يال و دمي به رنگ امواج كفآلود (=
= ~ ~ = ~ = ~ = = ~ ~ = =)،
وارد شد و زد شيهه و با قوچ درآميخت (=
= ~ ~ = = ~ ~ = = ~ ~ = =).
وزن اين شعر = = ~ ~ = = است، كه در سطر دوم، جابجاسازي انجام شده است.
تو را در آب روان ديدم (~
= ~ = ~ ~ = = =)،
و آرزوها را (~ = ~ = = =)،
و رويدادهاي ريز و درشتي را (~
= ~ = ~ = ~ = ~ ~ = = =)،
كه رودخانه ما را به راههاي ديگري بردند (~
= ~ = ~ ~ = = ~ = ~ = ~ = ~ = = =).
كه وزن شعر ~ ~ = = ~ ~ = = است، كه در بسياري موارد، جابجاسازي انجام شده است. در بعضي جاها هم از تسكين استفاده شده است.
گاهي شكستهايم (=
= ~ = ~ =)،
سنگ هم ميشكند (=
~ = = ~ ~ =)،
اما هميشه ايستادهايم (=
= ~ = ~ = ~ = ~ =).
وزن اين شعر هم
~ ~ = = ~ ~ = = است، كه در بسياري موارد، جابجاسازي انجام شده است. در بعضي جاها هم از تسكين استفاده شده است.
جابجاسازي، عملا، اركان عروضي را، به همديگر (فعلاتن به مفاعلن، مفتعلن به فاعلات و ...) تبديل ميكند.
با در نظر گرفتن اين نكته، كه اختيارات شاعري، تغييراتي هستند، كه كمترين (يا دلپذيرترين) اختلال را، در وزن، ايجاد ميكنند، نگاهي ميكنيم، به كاربرد دوگانهسازي و جابجاسازي، در اوزاني كه از توالي
~ ~
و
= =
ساخته شدهاند:
~ ~ = = ~ ~ = = ~
(فعلاتن فعلاتن)
= = ~ ~ = = ~ ~ =
(مفعولُ مفاعيلُ)
~ = = ~ ~ = = ~ ~
(مفاعيلُ مفاعيلُ)
= ~ ~ = = ~ ~ = =
(مفتعلن مفتعلن)
يعني، پُركاربُردترين اوزان شعر امروز. در اين اوزان، دلپذيرترين نوع دوگانهسازي، تبديل
= ~ ~
به
~ ~ ~ ~
است. دلپذيرترين نوع جابجاسازي، در اين اوزان، تبديل
~ ~ = = ~ ~
به
~ ~ = ~ = ~
است، كه موجب تبديل:
~ ~ = = ~ ~ = = ~
(فعلاتن فعلاتن فعلاتن)
به
~ ~ = ~ = ~ = = ~
(فعلاتُ فاعلاتن فعلاتن)،
= = ~ ~ = = ~ ~ =
(مفعولُ مفاعيلُ مفاعيلُ)
به
= = ~ ~ = ~ = ~ =
(مفعولُ مفاعلن مفاعيلُ)،
~ = = ~ ~ = = ~ ~
(مفاعيلُ مفاعيلُ مفاعيلُ)
به
~ = = ~ ~ = ~ = ~
(مفاعيلُ مفاعلن مفاعيلُ)،
و
= ~ ~ = = ~ ~ = =
(مفتعلن مفتعلن مفتعلن)
به
= ~ ~ = ~ = ~ = =
(مفتعلن مفاعلن مفتعلن)
ميشود.
منابعي براي مطالعه بيشتر:
بررسي منشاء وزن شعر فارسي - دكتر تقي وحيديان كاميار
موسيقي شعر - دكتر محمدرضا شفيعي كدكني
نگاهي به فروغ - دكتر سيروس شميسا