H
.زيستگاه آينه ديدگاه است ديدگاه  
نوشته‌های برگزيده 
اداى دين به يک نويسنده
اعتبار نوشتار
انواع نقل قول
اولين کتاب تعبير خواب
اهميت سهراب سپهرى
به احترام توحش
به خاطر آوردن آينده
پيچيده‌سازى و توهم فهميدن
پيشنهادى براى بهبود عروض فارسى
جهل دانش‌مآبانه
چارچوب‌هاى جداگانه تجربه
چرخ‌فلک‌هاى شهربازى روح
خاستگاه عقاب
خالى قاب‌کرده
در آرزوى بدنى زيباتر
در باب تحقير
در باب هنر
درون‌پيدايى و دگرگونه‌آميزى
دستورالعمل‌هاى عمل‌نشده
راز گل سرخ
زبان فارسى در هنگامه دگرگونى‌هاى شتابنده
شفاهى‌نويسى در اينترنت
علاقه گوته به فرهنگ ايرانى
گريه در فرهنگ ايرانى
لات‌منشى در ميان روشنفکران
مفاهيم کلى
نکته‌اى در باب شاخص‌هاى اجتماعى
نگاهى به جملات مترادف
نگاهى به دگرگونى آوايى در زبان فارسى
نگاهى به هنر عامه
نگاهى به ياهاى ميانجى
همدلى
... همه نوشته‌ها 
Friday, August 05, 2005-
گريه در فرهنگ ايرانی
"فرهنگ: گريه‌ي مردان، در مُواجهه با سرنوشتِ خويش." - آلبر كامو


بي‌گمان، يكي از نشانه‌هاي فرهنگِ ايراني، گريه است. درست است، كه گريه، بخشِ جدايي‌ناپذيرِ بسياري از آيين‌هاي شيعيِ متداول (در ايران و برخي كشورهاي همسايه) است، ولي، با بررسيِ: 1. نقشِ گريه در آيين‌هاي اسلاميِ متداول، در نقاطِ ديگرِ جهان، و 2. بررسيِ چگونگيِ نشوونماي گريه در ايرانِ باستان (كه بسياري از كشورهاي امروزيِ منطقه را دربرمي‌گرفته)، مي‌توان دريافت، كه گريه، پيش از آن كه آموزه‌اي ديني باشد، آموزه‌اي ملي (يا جغرافيايي) است.

به گمانِ من، نه ايرانيانِ پيش از اسلام (كه در سايه‌ي يك حكومتِ نيرومند بودند) به گريه مي‌انديشيدند، و نه اعرابِ تازه‌مسلمان (كه در تداركِ يك حكومتِ نيرومند بودند). اما، پس از مرگِ پيامبر، دو رويداد (: 1. انتخابِ جانشين براي پيامبر، 2. استيلاي اعراب بر ايران) تاريخ را دگرگون كرد. رفتارِ حاكمانِ تازه، با گروهي، كه حكومت را حقِ خود مي‌دانستند، و پيروانِ آنان (كه بعدها، شيعه ناميده شدند)، و رفتارِ زيردستانِ آنان، با ايرانياني، كه حكومتِ بيگانگان را نمي‌پذيرفتند (كه به تشكيلِ جريان‌هايي چون شعوبيه انجاميد)، بذرِ گريه را، در دو خاكِ جداگانه كاشت. كوچِ شيعيان، به ايران (كه وجودِ امامزاده‌هاي بسيار، بهترين نشانه‌ي آن است)، اين دو جريان را (كه توانِ گرفتنِ حقِ خود را نداشتند) درهم آميخت؛ و اين بُغضِ فروخورده، در تماميِ اجزاي فرهنگِ ايراني رخنه كرد.

گمان نمي‌كنم، نيازي به ذكرِ حضورِ گريه، در همه‌ي ابعادِ فرهنگي (از جمله شعر، و آيين‌هايي مانندِ "سينه‌زني"، "روضه‌خواني" و ...) باشد. اما، بد نيست، نگاهي بكنيم، به نتايجِ جستجوي "گريه" در "حكايت حاسب كريم‌الدين" (هزار و يك شب - ترجمه: عبداللطيف طوجي تبريزي - مؤسسه مطبوعاتي علي اكبر علمي - 1337 - ص 341):

1. پيوندان و يارانِ او بر او بگريستند (ص 341)
2. مادرش بگريست (ص 341)
3. او همي گريست (ص 342)
4. گريان‌گريان به نزدِ مادرِ حاسب كريم‌الدين رفتند (ص 342)
5. حاسب كريم‌الدين در اين چاه مي‌گريست (ص 342)
6. مادر بر او بگريست (ص 343)
7. بلوقيا سخت همي گريست (ص 346)
8. در آن جزيره ميوه‌هايي ديد كه مي‌گريستند (ص 346)
9. بلوقيا اين سخن بشنيد و گريستن آغاز كرد (ص 348)
10. حاسب كريم‌الدين چون اين سخن بشنيد، خاموش شد، و بگريست، و تا ده روز در نزدِ ملكه‌ي ماران بسر برده همي گريست (ص 349)
11. چون بلوقيا اين سخن از فرشته بشنيد سخت بگريست (ص 350)
12. چنان بگريست كه جامه‌هايش از آبِ ديده تر شد (ص 350)
13. حاسب چون اين سخن بشنيد، با دلِ اندوهگين بگريست (ص 351)
14. ماران نيز همگي از بهرِ او بگريستند (ص 351)
15. ملك چون اين سخنِ ايشان بشنيد گريان شد (ص 352)
16. او را، از تختِ پدر ياد آمد، و به دوريِ پدر و پيوندان بگريست (ص 352)
17. آن سه تن مملوكان هم با او همي گريستند (ص 352)
18. چون جان‌شاه لوح را بخواند سخت بگريست (ص 353)
19. جان‌شاه در آن مكان نشسته از رنج و محنتي كه بدو روي داده بود اندوهي بزرگ داشت و به مرگِ مملوكانِ خود همي گريست (ص 354)
20. جان‌شاه سخت بگريست (ص 354)
21. جان‌شاه محزون گشت و بگريست (ص 354)
22. جان‌شاه، تنها، در فرازِ كوه استغاثه كرده همي گريست (ص 355)
23. در پهناي كوه، تا دو ماه، مي‌رفت و مي‌گريست (ص 355)
24. جان‌شاه، چون سخنِ شيخ بشنيد، از بسياريِ رنج كه بُرده بود، گريان شد، و از غايتِ گريستن، گلوگير گشت (ص 355)
25. چون جان‌شاه اين سخن بشنيد گريان شد، و سخت بگريست (ص 357)
26. پاي او را بوسيد و سخت بگريست (ص 357)
27. با دلِ محزون همي گريست (ص 358)
28. جان‌شاه، از سخنِ سيده شمسه بگريست (ص 358)
29. جان‌شاه از اين سخن سخت بگريست (ص 358)
30. پسر را، در آغوش گرفته بگريست (ص 359)
31. مادرِ جان‌شاه، از غايتِ فرح، سرشك از ديده روان ساخت (ص 360)
32. پسر را، بر خاك افتاده ديد، به حالتِ او بگريست (ص 360)
33. جان‌شاه، پدر را، در بالينِ خود يافته، گريان شد (ص 360)
34. ملك محزون گشت و سخت بگريست (ص 361)
35. جان‌شاه، چون سخن بشنيد، گريان شد و سرشك از ديده بباريد (ص 361)
36. تاجِ خود را به زمين انداخت و فرياد زد و بگريست (ص 363)
37. جان‌شاه، چون نامِ سيده شمسه بشنيد گريان شد (ص 364)
38. جان‌شاه بگريست (ص 364)
39. آنگاه جان‌شاه بگريست (ص 364)
40. جان‌شاه بگريست (ص 364)
41. پس جان‌شاه بگريست (ص 365)
42. چون جان‌شاه اين سخن بشنيد، سخت بگريست (ص 365)
43. جان‌شاه سخت بگريست (ص 365)
44. آنگاه، تمامتِ حكايتِ خود كه با سيده شمسه روي داده بود، به عفريت بازگفت و بگريست (ص 366)
45. جان‌شاه، از ديدنِ آنها، خيره ماند و بگريست (ص 366)
46. خرد و بزرگ و زن و مرد همي گريستند (ص 367)
47. پسر را در آغوش گرفت و سخت بگريست (ص 367)
48. ملك كفيد، به هوا اندر، به سوي لشكرِ خود نظاره كرده مي‌گريست (ص 367)
49. از غايتِ فرح بگريست (ص 367)
50. چون به خود آمدم بگريستم (ص 368)
51. من در اينجا، پيوسته گريان و نالان‌ام (ص 368)
52. پس جان‌شاه سرشك از ديدگان بريخت (ص 368)
53. پاي او را ببوسيد و بگريست (ص 369)
54. بلوقيا بگريست (ص 369)
55. پسر را، در آغوش گرفته سخت بگريست (ص 369)
56. بلوقيا گاهي مي‌خنديد و گاهي مي‌گريست (ص 369)
57. حاسب را، از شنيدنِ اين حكايات، غايتِ تعجب روي داد و سخت بگريست (ص 369)
58. از شدتِ فرح، فريادي زد و خويشتن بر او انداخته بگريست (ص 369)
59. حاسب كريم‌الدين به غار اندر شد و بگريست (ص 371)
60. ملكه‌ي ماران سخت بگريست (ص 371)
61. حاسب كريم‌الدين از گريختنِ او گريان شد (ص 371)
62. چون حاسب اين حالت ديد، سخت بگريست (ص 372)
63. ملك، از اين سخن سخت خشمگين شد، و به مردنِ وزير سخت بگريست (ص 372)
64. امرا و بزرگانِ دولت بگريستند (ص 372)

End 
     
Previous Entry     Home     Next Entry
Hide
The Donya Times    تلگرام    سايت شخصی    سايت علوم    فال حافظ    مجله عين    ملاک    هنرسرا
All rights reserved to Homaioon Eslami. .کليه حقوق برای همايون اسلامی محفوظ است