در جهانی،
که در آن،
آزادی،
نه کبوترِ سفيد،
که خروجِ جوجهغازِ
وحشی از درونِ تخممُرغِ قانون باشد،
و هنر،
نه لانهی پُر از جَواهرِ کلاغ،
که شنای قو،
در آبهای يَخبستهی غُربت باشد،
نه قفص،
ظرفِ ترانه،
نه صليب،
قابِ انسان،
و نه ديوار،
جلودارِ فرشته،
میتواند باشد.