در اين تراکمِ اَحکام،
و نقلوانتقالِ اَجرامِ مُعَلق،
ورودِ قاببالِ قرمزی،
به قابِ دَقايق،
به قصدِ قفل کردنِ عَقربهها،
ندارد عاقبتی،
به غيرِ قطعهقطعه گرديدن،
ميانِ چَرخدندههای قدَر،
که در تقاطعِ اِراده و قانون،
سِقطِ غرور،
غيرِمُترقبه نيست،
و اِطلاقِ نامِ قهرمان،
به ناقضِ مَقتولِ قوهی جاذبه،
مَغلطه است،
که مَرگ،
نقطهی ثِقلِ واقعيت نيست،
و در آن مَدار،
که بَرقرارترين قاعده،
تعليق است،
اِرتِقا،
غلُو،
در عُمقِ سُقوط است.